راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣ - پيشگفتار
صوفيّه سخنانى بيان كرده كه به هنگام مردنشان گفتهاند، و نقل كرده كه بعضى از آنها در آن هنگام گريسته، و برخى خنديدهاند، و به دستهاى نسبت داده است كه در موقع مرگ و جان دادن شادمان و خوشحال و طربناك بودهاند با اين كه او در «باب وفاة النّبى» ذكر كرده كه اندوه آن حضرت در حال نزع شديد، ناله و زارى او بلند، اضطرابش پى در پى، رنگ چهرهاش دگرگون و عرق بر پيشانيش جارى بوده، و در حال شدّت و خفّت سكرات پهلوى راست و چپ آن حضرت مىلرزيده تا آن حدّ كه كسانى كه حضور داشتند به حال او مىگريستند و صدا به شيون و زارى بلند مىكردند. غزّالى اظهار عقيده مىكند كه اين حالات بر اثر استيلاى خوف بر آن حضرت بوده و گفته است: فرشته مرگ ساعتى به او مهلت نداد، و كار خود را لحظهاى به تأخير نينداخت.
امّا كمى پيش از ذكر اين واقعه جانگداز مىگويد: فرشته مرگ بنده مؤمنى را در حال جان دادن ديدار و به او سلام كرد و او نيز پاسخ داد، ملك الموت به او گفت: من حاجتى به تو دارم كه آن را در بن گوشت مىگويم. مؤمن گفت: بيا، فرشته آهسته به او گفت: من ملك الموت هستم. مؤمن به او گفت: خوش آمدى كه غيبت تو بر من طولانى شده است. به خدا سوگند غايبى در روى زمين نيست كه بيش از آنچه مشتاق ديدار تو هستم مايل به ملاقات با او باشم، فرشته مرگ گفت: حاجت خود را كه براى آن بيرون آمدهام روا كن، مؤمن گفت: نزد من حاجتى بزرگتر و چيزى محبوبتر از ديدار خداوند نيست، فرشته مرگ گفت:
پس هر حالتى را كه مىخواهى روحت را در آن حالت قبض كنم. اختيار كن، پاسخ داد: بر اين امر توانايى دارى؟ فرشته مرگ گفت: آرى من به اين كار مأمورم، پاسخ داد: پس مرا مهلت ده تا وضو بگيرم و نماز گزارم سپس در حالى كه در سجده باشم جانم را بگير، فرشته مرگ در آن حال كه در سجده بود وى را قبض روح كرد.
مىگويم: اى مسلمانان با من بياييد و از اين كسى كه شيطان بر او چيره شده و پيامبر اسلام (ص) را از قلّه قداست و عظمت فرود آورده، و مقام بلند او را