راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٧ - فصل اخبارى كه از طريق خاصّه در شرافت عقل وارد شده است
ياد كردن از آنها با عنوان عقل روشن است، امّا آنچه نادرست مىباشد اين است كه اين غريزه بكلّى انكار و گفته شود: عقل همين علوم است و بس.
سوّم- اين كه عقل عبارت از داناييهايى است كه در جريان احوال از تجارب به دست مىآيد، زيرا معمولا به كسى كه تجربهها او را آزموده و ورزيده كرده، و روشها او را مهذّب و استوار ساخته است عاقل گفته مىشود، و كسى كه داراى صفات مذكور نباشد او را كودن و بىتجربه و نادان خوانند. و اين نوع ديگرى از علوم است كه عقل ناميده مىشود.
چهارم- اين كه نيروى اين غريزه به آن درجه رسد كه عواقب كارها را بشناسد، و شهوات نفس را كه خواهان لذّات زودگذر است مقهور و ريشهكن سازد، و چون اين قدرت را به دست آورد او را عاقل مىخوانند، زيرا هر كارى را كه ترك كند و يا به جا آورد به مقتضاى مصلحت و نظر كردن در عواقب آن است نه به حكم شهوات گذرا. و اين صفت از ويژگيهاى انسانهايى است كه از حيوانات جدا و ممتاز شدهاند.
عقلى كه در اوّل گفته شد به منزله اساس و ريشه و سرچشمه، و دوّمى فرع نزديكتر، و سوّمى فرع اوّلى و دوّمى است، زيرا علوم تجربى به نيروى غريزه و دانشهاى ضرورى به دست مىآيند، و چهارمى ثمرهاى است كه در آخر حاصل مىشود، و آن هدف نهايى و مقصود غائى است. عقل اوّل و دوّم مربوط به طبع است، و سوّمى و چهارمى اكتسابى است. از اين رو على (ع) فرموده است:
رأيت العقل عقلين *** فمطبوع و مسموع«٣٠»
و لا ينفع مسموع *** إذا لم يك مطبوع«٣١»
كما لا تنفع الشّمس *** و ضوء العين ممنوع«٣٢»
پيامبر (ص) در گفتار خود كه فرموده است: «خداوند مخلوقى باارزشتر
«٣٠» عقل را دو گونه يافتم : طبعى و سمعى
«٣١» اگر عقل طبعى نباشد عقل سمعى سودى ندارد
«٣٢» چنان كه خورشيد سودى ندارد در آن هنگام كه چشم را توان ديدن نباشد