راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٢٧ - باب پنجم وظايف معلّم و دانشجو
پاسخ داد: ما كالاى تجارت دنياپرستان شدهايم، يكى از آنها ملازم ما مىگردد، تا آنگاه كه عالم شود، در اين هنگام او را كارگزار يا قاضى و يا پيشكار قرار مىدهند.
٤- از جمله دقايق هنر تعليم و تربيت اين است كه معلّم دانشجو را تا مىتواند تلويحا نه تصريحا و با مهربانى نه با سرزنش از بدخويى منع كند،
زيرا بىپرده سخن گفتن پرده هيبت را مىدرد، و شنونده را بر اقدام به مخالفت دلير و گستاخ مىگرداند، و حرص او را به اصرار در كار برمىانگيزاند. پيامبر خدا كه راهنماى هر معلّمى است فرموده است: «اگر مردم را از شكستن پشگل شتر منع كنند، آنها آن را مىشكنند، و مىگويند از اين رو اين كار بر ما منع شده كه بر انجام آن فايدهاى مترتب است. داستان آدم و حوّا (ع) و آنچه از آن نهى شدند هشدارى براى تو است چه ذكر آن به منظور افسانهگويى نبوده بلكه براى آن بوده است كه مايه تنبّه و عبرت شود. ديگر اين كه با كنايه و در لفافه سخن گفتن نفوس برتر و اذهان روشنتر را براى استنباط معانى آن مايل مىگرداند، و خوشحالى درك معناى آن انسان را به عمل راغب مىسازد، تا او بداند كه آن معنا از زيركى و هوش او بدور نيست.
٥- معلّمى كه به پارهاى از علوم اشتغال و با آنها سر و كار دارد نبايد علوم ديگر را در چشم دانشجو بد جلوه دهد،
مانند معلّم علم لغت كه عادت داشته باشد فقه را تقبيح كند، يا معلّم فقه كه حديث و تفسير را زشت شمرده بگويد كه آنها نقل و سماع محض مىباشند، و اين كار پيرزنان است، و عقل را در آنها مداخلهاى نيست همچنين معلّم علم كلام نبايد دانشجو را از فقه برهاند، و بگويد:
فقه فرع است و سخنانى است درباره حيض زنان، و آن كجا و كلام كه پيرامون صفات رحمان است كجا. اينها كه گفته شد براى معلّمان صفاتى نكوهيده است كه نه تنها سزاوار است از آنها دورى جويند، بلكه شايسته است معلّم راه فراگيرى علوم ديگر را براى دانشجو باز و هموار سازد، و اگر معلّم عهدهدار تدريس علوم چندى است بايد براى ترقّى دادن دانشجو از مرتبهاى به مرتبه بالاتر مراحلى