راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٢٦ - باب پنجم وظايف معلّم و دانشجو
تباهيهايى نيست كه به وجود مىآورد، و اگر از باطن دانشجو چنين درك شود كه علم را تنها به خاطر دنيا مىطلبد، بايد معلّم بنگرد كه چه دانشى مطلوب اوست اگر از نوع علوم دنيوى است كه به دين مربوط مىشود او را از آن منع كند، زيرا اينها از علومى نيستند كه درباره آنها گفته شده است: علم را براى غير خدا فرا گرفتيم، و علم امتناع كرد از اين كه براى غير خدا باشد، و اگر علمى كه مطلوب دانشجو است از علوم آخرت است ليكن قصد او تحصيل دنياست اشكالى ندارد كه او را بگذارند تا آن را بياموزد، زيرا اگر چه او به طمع اين كه واعظى شود، و مردمى را پيرو خود گرداند براى تحصيل علم آستين بالا زده است، ليكن ممكن است در اثناى اين كار يا پايان آن، به سبب دانستن امورى كه خداوند بدانها مردمان را بيم داده، و دنيا را ناچيز شمرده و آخرت را بزرگ داشته است، بيدار شود، و بزودى به راه صواب و آخرت باز گردد، و خود از آنچه ديگران را پند مىدهد پند گيرد. دوستى مقام و مقبوليّت در ميان مردم همچون دانههايى است كه شكارچى پيرامون دام مىپاشد، تا به وسيله آنها مرغان را شكار كند، و بارى تعالى اين روش را با بندگان خود از آن رو به كار برده است كه در آنها شهوت آفريده است تا به وسيله آن نسلها باقى بماند، و دوستى مقام را نيز براى آن خلق كرده است تا علوم پيدا و احيا گردد.
آنچه گفته شد مىتواند در علم تفسير، حديث، شناخت اخلاق نفس و چگونگى تهذيب آن مورد انتظار باشد، امّا به مجادلات متكلّمان و شناخت فرعهاى غريب مسائل و امثال آنها بسنده كردن و از ديگر علوم رو گردانيدن جز سنگدلى و فراموشى از خدا و دوام گمراهى و طلب جاه و مقام حاصلى ندارد، مگر اين كه خداوند با رحمت واسعه خود از لغزشهاى او درگذرد، و يا وى علوم دينى را با اين دانشها بياميزد. بر آنچه گفته شد هيچ برهانى چون تجربه و مشاهده نيست. اينك بنگر و عبرت گير و بينش اندوز تا حقيقت اين مطلب را در بلاد و عباد مشاهده كنى و الله المستعان.
يكى از دانشمندان را غمگين ديدند، به او گفته شد: تو را چه شده است؟