راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٢٥ - فصل علم به قرآن منحصر به روايات معصومين (ع) است
علم نوشتن خطّ است، جز اين كه آن ضرورى نيست، چه اگر بتوان همه آنچه را شنيده مىشود از بر كرد به نوشتن نيازى نيست، ليكن چون مردم غالبا در اين امر ناتوانند نوشتن ضرورت يافته است.
٤- متممّات: اين علوم بر دو قسمند يا مربوط به دانستن قرآن مىباشند كه اين خود سه گونه است:
اوّل- آنچه مربوط به الفاظ قرآن است مانند علم قرائت و مخارج حروف.
دوّم- آنچه مربوط به معانى قرآن است، مانند علم تفسير، چه مستند اين علم نيز نقل است، و مجرّد لغت كافى نيست.
سوّم- آنچه مربوط به احكام قرآن است، مانند شناخت ناسخ و منسوخ، خاصّ و عام، نصّ و ظاهر، و چگونگى به كارگيرى برخى آيات نسبت به بعضى آيات ديگر، و اين را علم اصول فقه ناميدهاند، و سنّت را نيز شامل است.
قسم دوّم متمّمات علومى است كه مربوط به اخبار و آثار است، مانند علم رجال و نامهاى آنها، علم به نامهاى صحابه و صفات آنها، علم به عدالت راويان و احوال آنان براى شناخت ضعيف آنها از قوى، علم به عمرهاى راويان براى دانستن حديث مرسل از مسند و آنچه به اين امر مربوط است.
اينها علوم شرعى هستند، و همه آنها دانشهايى پسنديدهاند، بلكه همگى واجب كفايى مىباشند.
فصل: علم به قرآن منحصر به روايات معصومين (ع) است
مىگويم: آنچه ابو حامد گفته است كه علم به معانى قرآن و تفسير آن تكيه بر نقل دارد درست است، ليكن منظور او از نقل، رواياتى است كه از صحابه و تابعانى نقل شده است كه قرآن را بيشتر بنابر آراى خود تفسير كردهاند همانهايى كه روا نيست بر گفتهها و ديندارى آنها اعتماد كرد. امّا اين كه گفته است علم مربوط به احكام قرآن و سنّت اعمّ از ناسخ و منسوخ، عام و خاصّ و جز اينها از طريق علمى كه اصول فقه ناميده شده است دانسته مىشود، درست نيست،