راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٧ - باب دوّم
مورد به بيش از بيست فرقه تقسيم شدهاند. ما با نقل نظريّات آنها سخن را طولانى نمىكنيم، ليكن خلاصه مطلب اين است كه هر فرقهاى وجوب را به علمى دادهاند كه خود دستاندركار آنند. متكلمان گفتهاند: دانشى كه بر هر مسلمانى واجب عينى است علم كلام است، زيرا به وسيله اين دانش است كه توحيد درك، و ذات و صفات خداوند سبحان شناخته مىشود. فقيهان گفتهاند: علمى كه واجب عينى است دانش فقه است. چه از طريق آن عبادات، حلال و حرام، مكاسب محرّم و غير محرّم دانسته مىشود، و مقصود آنها وجوب احكامى است كه مورد نياز همگان است، نه مسائل نادر و حوادثى كه كمتر اتّفاق مىافتد. مفسّران و محدّثان گفتهاند: دانش واجب، علم كتاب و سنّت است، زيرا از طريق اين علم است كه به همه دانشها دسترسى حاصل مىشود. متصوّفه گفتهاند مراد از علم واجب دانش ماست، يكى از آنها مىگويد: علم واجب اين است كه بنده حال و مقام خود را در برابر خداوند بداند. ديگرى از آنها گفته است: علم واجب عبارت است از علم به اخلاص و آفات نفس و تميز دادن الهام فرشته از وسوسههاى شيطان. يكى ديگر از آنها گفته است: علم واجب عبارت از علم باطن است، و بر گروه خاصّى كه شايستگى آن را دارند واجب مىباشد، اينان از عموميّت لفظ كه در حديث آمده صرفنظر كرده آن را بر خصوص حمل كردهاند. ابو طالب مكّى گفته است:
علم واجب همان است كه در حديثى از پيامبر (ص) كه مشتمل بر مبانى اسلام مىباشد آمده و فرموده است: «اسلام بر پنج پايه بنا شده است»، زيرا همين پنج فقره است، كه واجب است كيفيّت عمل به آنها و همچنين چگونگى وجوب آنها دانسته شود.
امّا آنچه سزاوار است طالب دانش به آن يقين كند، و در آن شكّ نداشته باشد همين چيزى است كه ما ذكر مىكنيم، و آن اين است كه طبق آنچه در مقدّمه كتاب بيان كرديم، علم به دو بخش منقسم مىشود: علم معامله و علم مكاشفه، و مراد از دانشى كه واجب عينى است علم معامله است نه علم مكاشفه، و علم معاملهاى كه بنده بالغ عاقل، مكلّف به آن مىباشد سه بخش است: اعتقاد، فعل، ترك.