ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٧ - فهم برين در شناخت
كارى كه از دست منطق رسمى بر مى آيد ، تنظيم مشروح و دقيق مفاهيم و حقايقى است كه در صحنهء معلومات يا بالفعل و مشروحا ظاهر گشته است و يا بطور اجمال و بالقوه قابل ظهور در صحنهء معلومات بشرى است ، ولى هيچگاه كشيدن مجهولات را از پشت پردهء حواس و آزمايشگاههاى رسمى به صحنهء معلومات ، بعهده نمى گيرد .
فهم برين در شناخت حقيقت اينست كه محققان در بارهء معرفت و شناخت در دوران معاصر ، توجهى به پديدههاى بسيار با اهميت در ذهن بشرى نمى نمايند ، مخصوصا كسانى كه فقط بعد ماشينى ذهن را مطرح كرده ، بقيهء ابعاد آن را يا منكر مى شوند و يا با يك كلمهء ابهام انگيز « متافيزيك » بالاى قفسه كتابخانهها مى گذارند و بدين ترتيب شعاع تموجات فكرى انسانها را در بارهء اين گونه پديدهها قطع مى كنند .
و اين همان تفريط گرايى بشرى است كه پس از افراطها بروز مى كند . در دورانهاى گذشته بعد طبيعى و ماشينى مغز آدمى ناديده گرفته مى شد ، در دوران ما هم بعد اخلاق و نيروهاى والاى ذهنى طرد شده است . اين افراط و تفريط در قلمرو روانشناسى گذشته و حاضر نيز بخوبى ديده مى شود . روانشناسى در گذشته بقول استاد باروك « سر بى تن » بوده است ، امروزه روانشناسى « تن بى سر » است كه هر چه پيش مى رويم اجزاى اين « بدن بى سر » يا روش تجزيه اى به اجزاء محدودتر تقسيم و تجزيه مى شود و هر جزئى در آزمايشگاه مخصوص بخود مورد بررسى و تحقيق قرار مى گيرد . وحدت مجموع اين تن بى سر متلاشى مى گردد و اگر بهمين تجزيه و متلاشى شدن قناعت مى شد و ادعاى انسان - شناسى كه هر يك از جزء شناسان ادعا مى كنند ، نمى كردند ، اميدى بر پيشرفت در انسان شناسى مى رفت ، زيرا ضرورت انسان شناسى بعنوان يك واحد متشكل و منسجم با وحدت روانى ، خود محرك مغزهاى رشد يافته براى بررسى و