ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - شناختهاى تجربى
مطرح شده و با نتايجى كه از تجربهء خود خواهد گرفت مى تواند مدعى شناخت همهء چهرهها و ابعاد آن واقعيت بوده باشد .
چهار - پديده يا رابطه اى كه براى شناخت از راه تجربه ، مطرح شده است . اين پديده يا رابطه بايد داراى واقعيت بوده باشد ، نه خيالات و پندارهاى بى اساس . و مسلم است كه واقعيت بسيار گسترده تر از آنست كه منحصر در چارچوبهء محسوسات و ملموسات مستقيم بوده باشد . دانش امروزى با تحقيق در عناصر راديو آكتيو به سراغ شناخت رويدادهاى كيهانى مى رود كه ميليونها سال پيش ، در اين فضا بوقوع پيوسته و سپس از بين رفتهاند . دانش بشرى بوسيلهء تجربه در معلولهائى ، سراغ شناخت هويت علتها را مى گيرد كه در زمان تجربه هيچ موجوديتى از آنها ديده نمى شود . تجربه با بررسى در كنشها و واكنشهاى عضوى و رفتار عينى آدمى ، واقعيتهائى را جستجو مى كند و آنها را صد در صد مى پذيرد ، بدون اين كه هويت آنها قابل احساس و لمس بوده باشد .
در پديدهها و فعاليتهاى روانى ( پسيكولوژيك ) فاصله ما بين هويت آن پديدهها و فعاليتها و اثر و خاصيت عينى آنها ، بقدرى زياد است كه با هيچ مفهوم تجريدى و ساختگى پر نمى شود . اصلا ميان هويت حركت خاص خون در موقع خجلت و شرمندگى با هويت خود خجلت و شرمندگى ، هيچ سنخيتى وجود ندارد .
لذا اگر ما تنها بفرض بعيد مى توانستيم خود خجلت را با درك حضورى يعنى در درون خودمان دريافت نمائيم ، اين دريافت بهيچ وجه مستلزم آن نبود كه ما ميان حالت روانى محض خجلت و خواص فيزيولوژيك آن كه در جريان خون يا ديگر اعضاء مشاهده مى شود رابطهء عليت را درك كنيم و بالعكس نيز صحيح است اگر ما بتوانيم همهء جزئيات و خواص عضوى يك انسان در حال خجلت را بشناسيم و كمترين نقطهء ابهامى هم در بارهء آن جزئيات و خواص براى ما وجود نداشته باشد ، با اين حال نمى توانيم از شناخت اين معلول هويت علت آن را كه پديدهء روانى خجلت است درك و دريافت نمائيم . چه رسد