ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - تقليد ناشى از جاذبيت قالبهايى كه واقعيتها بوسيلهء آنها منعكس ميشوند
همين است كه مطرح نموديم . دليل اين مسئله خيلى روشنتر از آنست كه نيازى به بحث و تفصيل داشته باشيم . در تعريف شناخت تقليدى گفتيم كه اين شناخت عبارتست از انعكاس محض يك حقيقت در ذهن و پذيرش آن ، از شخص يا اشخاصى كه شناخت مزبور را با وسايل مناسب و بطور مستقيم تحصيل نمودهاند .
اما انعكاس محض اگر صد در صد صحيح انجام بگيرد ، ذهن در اين حال كار آيينه و آب زلال را انجام داده است و بس . و اما پذيرش تقليدى جز انعطاف و اثر پذيرى حيوانات اهلى و تربيت شده براى نمايشهاى سيرك چيز ديگرى نيست . پس ما نبايد شناختهاى تقليدى را در ستون شناختها قرار بدهيم .
از طرف ديگر چنانكه گفتيم تقليد با نظر به ضرورتهائى كه آنرا ايجاب ميكند ، مى تواند بعنوان پديدهء ضرورى ولى ثانوى در حيات انسانها دخالت مفيد داشته باشد . و در غير موارد ضرورت جز عامل عقب ماندگى و وسيله براى اشباع خود خواهىهاى خويشتن و خود كامگى ديگر خود خواهان ، چيزى ديگر نخواهد بود . بدين ترتيب مى توان هدفهاى معقول شناختهاى تقليدى را بخوبى تشخيص داد . از آن جمله آغاز مراحل شناخت ، چنانكه در جريان تعليم و تربيتها مشاهده مى شود . جهل به حقيقت با لزوم آشنائى با آن ، بدون توانائى براى مرتفع ساختن جهل . در آن حقيقتى كه در زندگى ما به - نوعى از انواع دخالت دارد و ما بجهت عوامل جبرى نتوانستهايم ، شناخت واقعى و مستقيم و مستند به دلايل حسى و منطقى را در بارهء آن حقيقت بدست بياوريم ، قطعى است كه با در نظر گرفتن شرايط پيروى از مقام با صلاحيت ، بايد تقليد و پيروى نمائيم . در عين حال با نظر به عامل كمال جوى روانى كه داريم ، بايد همواره در صدد تحصيل قدرت و امكانات مناسب براى كاستن از شناختهاى تقليدى و افزايش شناختهاى اصيل برآئيم .