ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢١ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
< شعر > « همچو آن قفل كه در حرف كليدش باشد دايم از حرف گشايان بگشايد دل من » < / شعر > وحيد ٣٧٧ - گفتار خالص دل .
٣٧٨ - گفتار و سخن دل - < شعر > « دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت عمريست كه عمرم همه در كار دعا رفت » < / شعر > حافظ < شعر > « دل گفت مرا علم لدنى هوس است تعليمم كن اگر ترا دسترس است « « گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگوى در خانه اگر كس است يك حرف بس است » < / شعر > منسوب به خيام ٣٧٩ - دل گم كردن دل از دست دادن ، فريفته شدن - < شعر > « در پرى خوانى يكى دل كرده گم بر نجوم آن ديگرى بنهاده سم » < / شعر > ٣٨٠ - گم كرده دل دل در راه محبوب از دست داده .
٣٨١ - گنج دل .
٣٨٢ - گنجايش دل .
٣٨٣ - گنجشك دل ترسو ، بد دل .
٣٨٤ - گواهى دل - < شعر > « دل گواهى مى دهد البته يارم مى رسد اضطرابم بيش شد بىشك نگارم مى رسد » < / شعر > مجذوبعلى شاه < شعر > « بصورت دو حرف كژ آمد دل اما ز دل راستگوتر گواهى نيابى » < / شعر > خاقانى