ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - تقليد ناشى از جاذبهء شخصيتها
معرفتى و عملى جوامع نشان مى دهد ، اينست كه هيچ ضرورتى وجود ندارد كه عمق و گسترش جاذبيت شخصيتها مساوى فعاليت مثبتى باشد كه انجام دادهاند . يكى از اساسىترين عوامل نامساوى بودن فعاليت شخصيتها و واقعيتى كه آنان بوجود آوردهاند ، خود مردم مى باشند . چند عامل اساسى در مردم مى توانند موجبات نا مساوى بودن را فراهم بياورند : عامل يكم - علاقهء طبيعى به شخصيتها كه به ندرت بحالت معتدل ميباشد ، و بطور فراوان اين علاقه بجاى آنكه عامل سازندهء خود انسان باشد ، تدريجا شخصيتها را به شكل بت در مى آورد و مورد عشق و پرستش قرار مى دهد و انسان عاشق را تا مرحلهء ركود نابود كننده تنزل مى دهد .
عامل دوم - علاقهء شديد به تضمين و تأمين ارتباط صحيح با واقعيات كه بشر در حالات اعتدال روانى خواستار آنست . و چون اين علاقه معمولا بجهت عدم دسترسى همگان به واقعيتها بطور مستقيم اشباع نمى شود ، لذا مردم خود را مجبور مى بينند كه با قرار گرفتن در جاذبيت شخصيتها آن علاقه را اشباع نمايند و كارى با آن ندارند كه شخصيت داراى جاذبيت كدامين واقعيت را با چه اندازه و با چه كيفيتى براى آنان تضمين مى نمايد .
عامل سوم - كه به ياد آوردنش همراه با تأسف و احساس زجر است ، نا توانى شخصيت در عدهء فراوانى از مردم است كه آگاهانه يا نا آگاه آنانرا تسليم جاذبيت شخصيتها مى نمايد . بدين ترتيب همواره شناختها و پذيرشهاى اكثريت مردم به تقليد شفاف و نا ملموس در شناختها مستند ميباشد . بنظر مى رسد اگر بخواهيم اساسىترين قدم را در پيشرفتهاى تكاملى بشرى برداريم و براى برداشتن چنين قدمها ، به ايجاد تحول در پنج مسئله نيازمند باشيم ، يقينا يكى از آن پنج مسئله عبارتست از : الف - بوجود آوردن يا تقويت آن نيروهاى مغزى و روانى كه مسائل هفتگانه حياتى را كه در مباحث گذشته ( آن مسائل حياتى كه تقليد در آنها