ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٥ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
١٨٩ - دلخوشى دادن .
١٩٠ - خون دل - < شعر > از بس كه سر زلفش در خون دل من شد در نافهء مشگ افشان دل گشت جگر خوارش » < / شعر > فريد الدين عطار < شعر > « نه زخم خورد كه خون دل خراب نخورد غرور او ز سفال شكسته آب نخورد » < / شعر > كليم ١٩١ - دل خون .
١٩٢ - خون شدن دل ، دل خونين ، دل خون بودن - < شعر > « ور نه خود اشفقن منها چون بدى گر نه از بيمش دل كه خون شدى » < / شعر > مولوى < شعر > « دلش خون شد و راز در دل بماند ولى پايش از گريه در گل بماند » < / شعر > سعدى ١٩٣ - دل روح و جان و روان - < شعر > « دريغ من كه مرا مرگ و زندگانى تلخ كه دل تبست و تباهست و تن تباه و تبست < / شعر > آغاجى ١٩٤ - دل شهامت ، شجاعت ، توانائى - < شعر > « هزار كبك ندارد دل يكى شاهين هزار بنده ندارد دل خداوندى < / شعر > شهيد بلخى ١٩٥ - دل مايهء شجاعت و تكيه گاه - < شعر > « دل شهر ياران و پشت كيان به فرياد هر كس كمر در ميان » < / شعر > فردوسى