ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - آيا مى توان ١٧١ آنچه بايد باشد ١٨٧ را از ١٧١ آنچه هست ١٨٧ نتيجه گرفت
كه استعدادش را نداشته باشد ، خلاف منطق است . اگر استعداد حق شناسى در ذات انسان وجود نداشت ، اين همه حقشناسان كه آبرو بر تاريخ انسان بخشيدهاند ، از كجا بوجود آمدهاند . اگر استعداد تعديل خودخواهى و تبديل خود طبيعى به خود انسانى در آدميان نبود ، اين همه انسانهاى رشد يافته از كجا بوجود آمدهاند عنصر دوم - « آنچه بايد باشد » اين « بايد » اگر چه بيك اعتبار به « آنچه هست » منتهى مى شود و آن عبارت از اشتياق به رشد و تكامل است كه با انواع و اشكال گوناگون در درون انسانهاى مسخ نشده و طبيعى شعله ور است ، ولى از آن جهت كه خاموش شدن اين شعله دائما در معرض بادهاى طوفانى خود خواهى و لذت پرستىها قرار گرفته و آنانكه بتوانند آن بادهاى طوفانى را فرو نشانيده و شعلهء الهى را از خاموش شدن نجات بدهند ، در اقليت مى باشند ، لذا يك « بايد » فوق اقتضاى طبيعى محض ( كه مى گويد بايد زندگى از تكامل دائمى برخوردار باشد ) ضرورت دارد ، اين « بايد » فقط مستند به خدا است كه همان اقتضاى طبيعى تكامل انسان را كه آنرا شعلهء ربانى اصطلاح نموديم ، در مشتى عناصر مادى بوجود آورده است . با قطع نظر از مطالب فوق ، راه ديگرى براى اثبات علمى بودن مسائل اخلاقى و فضيلت و شرافت و معنويت انسانى داريم كه متأسفانه ناديده گرفته مى شود . آن راه عبارتست از بيان قضاياى اخلاقى و ديگر ارزشها در صورت قضاياى شرطيه كه روشنگر روابط ضرورى ميان مقدم و تالى ( قضيهء اول و قضيهء دوم ) ميباشد . بدين ترتيب كه اگر رشد روحى مطلوب است ، عدالت لازم است . و مى توان همين قانون را در شكل قضيهء حمليه نيز بيان كرد : عدالت براى رشد روحى ضرورت دارد . اين قانون اگر چه لزوم حتمى رشد روحى را اثبات نمى كند ، ولى با فرض لزوم و مطلوبيت رشد ، ضرورت عدالت را بعنوان يك رابطهء ضرورى علمى ايجاب مى نمايد ، همين جريان در همهء قضاياى علمى محض وجود دارد ، زيرا هيچ قانون علمى