ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - آيا مى توان ١٧١ آنچه بايد باشد ١٨٧ را از ١٧١ آنچه هست ١٨٧ نتيجه گرفت
غير طبيعى بوجود مى آيد كه عبارتست از افسردگى حيات و خشكيدن ريشههاى حيات يا احساس محروميت از آن امتياز كه بجهت اهميتش جزئى از طبيعت حيات تلقى شده است . در اينجا دو تعبير ادبى لطيف « نه علمى محض » وجود دارد كه مى گويد : ١ - « خود كشى كننده نخست مى ميرد و سپس با حركات جبرى جان كندن دست بخود كشى مى زنند » .
٢ - « منطقهء حيات آن منطقهء ممنوع الورود است كه براى شكستن خلاف طبيعى آن ، كلنگ و تيشه اى لازم است كه از آرمانها تخيلى حيات كه به غلط ركن اساسى حيات تلقى شده و با شكست روبرو شدهاند ، بكار بيفتد و آنرا نابود بسازد . با اين ملاحظات ، پاسخ نهائى ما در برابر » چرا « ى نهائى به » آنچه هست « مى رسد . يعنى سؤال از اين كه چرا ما بايد به حيات خود ادامه بدهيم اين پاسخ را مى شنود كه » حيات مقتضى ادامهء خود را در ذات خود دارد « اكنون اين مسئله مطرح مى شود كه بالاخره بشر مى تواند از ادامهء حيات خود جلوگيرى نموده و آنرا نابود بسازد ، خواه اين توانائى را ارادهء بيمار گونه بناميد و خواه چيز ديگر . بنا بر اين ، اين قضيه كه » بايد به حيات خود ادامه داد « مستند به ضرورتى ناشى از » آنچه هست « نمى باشد . پاسخ اين مسئله با نظر به مجموع مطالب گذشته روشن مى شود كه حاصل آن اينست : درك و پذيرش اين قضيه » مقتضى حيات ادامهء آن است « متكى است به » آنچه هست « و اما اين كه » بايد در بهداشت و تنظيم اراده براى ادامهء حيات كوشش كرد ، متكى به « آنچه هست » نبوده و به تكيه گاه ديگرى نيازمند است . اين تكيه گاه در لزوم ادامهء حيات انسانها از دو ديدگاه مختلف مطرح مى شود : ديدگاه يكم - محبوبيت و مطلوبيت مختصات مثبت خود حيات است كه عامل ادامهء آن ميباشد و عاملى فوق محبوبيت و مطلوبيت مختصات مثبت خود حيات وجود ندارد . اين ديدگاه در قرن نوزدهم براى افكار غالب