ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٣ - آيا مى توان ١٧١ آنچه بايد باشد ١٨٧ را از ١٧١ آنچه هست ١٨٧ نتيجه گرفت
حضورى ) كه واقعيت من را با هر اصطلاحى كه مى توانيد بيان كنيد بخوبى اثبات ميكند .
٥ - انقسام دريافتهاى بشرى بر دو قسم : ١ - حاصل از ارتباط با « آنچه كه هست » . ٢ - حاصل از « آنچه بايد باشد » واقعيت دارد .
٦ - درك و پذيرش اين كه هر دو قلمرو برون ذاتى و درون ذاتى از قانون تبعيت ميكنند ، واقعيت دارد .
٧ - انقسام رفتار بشرى در زندگى به نيك و بد و مطلوبيت رفتار نيك و منفور بودن رفتار بد واقعيت دارد ، اگر چه نيك و بد دو امر نسبى و قابل تفسيرهاى گوناگون مى باشند .
< شعر > پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد اين را هم بدان < / شعر > مولوى با اين ملاحظات به اين نتيجه مى رسيم كه اگر ما ملاك مسئلهء علمى را با شرايطى كه امروز بيان مى كنيم ، در نظر بگيريم در حقيقت نوعى معين و محدود از راه وصول به واقعيت را در نظر گرفتهايم و اگر ما بخواهيم راه وصول به همه واقعيتها را در اين راه باريك و معين و محدود منحصر نمائيم نه تنها بايد از درك و پذيرش واقعيتهائى كه نمونه اى از آنها را متذكر شديم ، سر باز زده و آنها را پندار و خيالات تلقى كنيم ، بلكه با ناديده گرفتن آنها ، حتى واقع - يابى بوسيلهء علم به اصطلاح معين امروزى هم پوچ و بدون بنياد خواهد بود ، زيرا اگر ما نتوانيم واقعيت بيرون از ذهن را بوسيلهء دريافت مستقيم اثبات كنيم ، روش علمى اصطلاحى ما هم خيالى بيش نخواهد بود . اگر ما نتوانيم واقعيت محسوسات را بوسيلهء ارتباط مستقيم حس با محسوس اثبات كنيم ، موضوعى براى تجربه و مشاهده نخواهيم داشت . در اين مورد سخنى با اهميت را كه از دكارت نقل مى شود ، بياد مى آوريم كه مى گويد : « اگر كسى بخواهد اجازه بدهد كه در وجود خدا شك كند ، قدرت ندارد كه بديهىترين اصل