ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٢ - نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
اين شخص اعتراف ميكند كه در بارهء مطالب معنوى فوق مادى نه تنها دچار احساسات منفى مى شود ، بلكه داراى يك ناراحتى دائمى است . اين است طبيب آن بيمارى ( عقدههاى روانى ) كه خود از همان بيمارى رنج مى برد : آرى ، كل اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى .
< شعر > و ربّ شقىّ يأمر النّاس بالتّقى طبيب يداوى النّاس و هو عليل < / شعر > ( بسا مردم شقى كه مردم را به تقوى دستور مى دهند ، اين همان طبيب است كه مردم را دوا ميكند در حالى كه خود بيمار است ) اين همان انحراف و بيمارى علمى است كه بجاى تقواى علمى درون بعضى از متفكرنماها را اشغال مى نمايد و شناختهاى بشرى را تباه ميكند و نامش را علم مى گذارد اين ادعا كه من انسانم و واقعيتها را بيطرفانه و بدون غرض درك كرده در اختيار انسانها مى گذارم و بايد همهء انسانها از من بشنوند ، چگونه با اعتراف مزبور كه من در موقع طرح مسائل فوق مادى احساس ناراحتى ميكنم سازگار است آيا اين جمله همهء گفتههاى اين گونه اشخاص را در بارهء اصول عالى انسانى پوچ نموده و بر باد نمى دهد پس انكار واقعيت مذهب با اين مغز و روانهاى بيمار همان لجاجت در برابر آيات خداوندى است كه با نام علم ، خرمن معرفت بشرى را بآتش مى كشد .
نتيجه دوم - اگر شناختهاى حاصله از ارتباط با واقعيات همراه با تقواى علمى باشد ، يعنى ارتباط برقرار كننده تحت تأثير شرايط ذهنى بى اساس و كيفيتهاى بيمار گونهء روانى خود قرار نگيرد و محصول ارتباط خود را با واقعيتها با انديشه و عقل سليم تنظيم نمايد ، بدون ترديد حقايق هر دو قلمرو درونى و برونى را كه وابستگى خود را به خدا بخوبى نشان مى دهند ، دريافت خواهد كرد . بنا بر اين ، ستمكار است آن انسان كه خود را با امكان برقرار كردن ارتباط صحيح با واقعيات و بهره بردارى عقلائى از آنها ، از آن واقعيات منحرف نموده و بخود تلقين كند كه من حقيقتى بنام آيات الهى نمى بينم .