ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٩ - انديشه در مشيت و فعاليت خداوندى به اختلال انديشه ميانجامد و جدلبازى در آن دو به انكار خويشتن منتهى مى گردد
پشت پردهء نمودها و اجزاء عالم طبيعت كه بخواهيم با شناختهاى محدود حاصله از حس و انديشهء مستند بهمين عالم طبيعت ، در آن وارد شويم . پس اين ممنوعيت مطلقه نيست ، بلكه ممنوعيتى ناشى از نارسايى ابزار و وسائل ورود به آن منطقه است . مگر امير المؤمنين ( ع ) نفرموده است : لم اعبد ربّا لم أره ( من خدائى را كه نديده باشم نپرستيدهام ) مگر همين امير المؤمنين نفرموده است : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا [١] ( اگر پرده برداشته شود بر يقين من نيفزايد ) .
اين گونه جملات كه از راستگوترين انسانها صادر شده است ، يعنى چه قطعا معنايش اينست كه هر انسانى بمقدار معرفت و شناخت سودمند كه همراه با صفا و خلوص قلبى باشد ، مى تواند از سطوح ظاهرى جهان طبيعت نفوذ كرده و با مبادى عالى هستى آشنا شود . و همچنين مى تواند با تخلق به اخلاق اللَّه و زدودن كثافتهاى خود خواهى و اوصاف رذل حيوانى آمادهء لقاء اللَّه شود و با مقام شامخ ربوبى انس بگيرد . اين نفوذ در اعماق عالم هستى و اين انس و الفت و ارتباط بسيار نزديك با خداوند جان آفرين نه بوسيلهء
[١] در كتاب معراج نامهء ابن سينا بنا بنقل على بن فضل اللَّه الجيلانى چنين مى گويد : « و براى اين بود كه شريفترين انسان و خاتم رسولان صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم چنين گفت با مركز حكمت و خزانه عقل امير المؤمنين كه يا علىّ اذا رأيت النّاس يتقرّبون الى خالقهم بأنواع البرّ تقرّب انت اليه بانواع العقل تسبقهم ( گفت : اى على چون مردمان در تكثر عبادت رنج برند ، تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت گيرى ، و اين چنين خطاب را جز چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق چنان بود كه معقول در ميان محسوس ، لاجرم چون با ديدهء بصيرت عقل مدرك اسرار گشت همهء حقايق را دريافت و ديدن حكم داد و براى اين بود كه گفت لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا هيچ دولت آدمى را زيادت از ادراك معقول نيست ، بهشتى كه بحقيقت آراسته باشد به انواع نعيم و زنجبيل و سلسبيل ادراك معقول است و دوزخ با عقاب و اغلال متابعت اشغال جسمانيست كه مردم در جحيم هوى افتند و در بند خيال بمانند » .