ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٥ - ١ - معرفت
معرفتها را حد اقل و لو يك بار هم كه شده مطالعه كنند و اگر ديدند واقعا درك آنها براى آنان دشوار است ، بدون اين كه منكر شوند ، راه خود را پيش بگيرند و بقول متنبى :
< شعر > اذا لم تستطع امرا فدعه و جاوزه الى ما تستطيع < / شعر > ( وقتى چيزى از قدرت تو خارج است ، آن را رها كن و بسراغ چيزى برو كه در قدرت تست ) بهر حال انواع شناختهاى عالى بسيار است . ما در اين مباحث به نمونه اى از آنها اشاره مى كنيم :
١ - معرفت اين كلمه در علوم و فلسفهها مفهومى بسيار وسيع و گسترده دارد كه شامل انواعى از شناختهاى علمى و ادبى و هنرى و جهان بينى مى باشد . هر يك از انواع آن شناختها اصطلاحات مناسبى براى خود دارد كه مى تواند بازگو كنندهء هويت آن شناخت بوده باشد و بكار بردن كلمهء معرفت در آن موارد ، براى استفاده از يك مفهوم آشنا با اذهان مردم است .
ما غير از آن انواع شناختها ، نوعى شناخت بالخصوص داريم كه مخلوطى است از دانش و شناخت همه جانبهء واقعيت ، با يك روشنائى درونى از ارتباط با آن واقعيت . اين شناخت را مى توان معرفت ناميد : بنا بر اين وقتى كه مى گوئيم : فلان متفكر داراى معرفت در بارهء انسان است ، منظور اينست كه شناختى كه آن متفكر در بارهء انسان دارد ، يك شناخت محض و يك جانبه نيست ، بلكه متفكر مفروض انسان را از ابعاد مختلف با روشنائى درونى كه حاصل از ارتباط با هويت و ابعاد و مختصات انسانى است ، مى شناسد روشنائى درونى كه ارتباط با واقعيت بوجود مى آيد ، در نتيجهء تلاش اختيارى براى كسب چنان شناختى مى باشد . لذا شناختهائى كه با جبر حسى و ذهنى و سود جوئى و خود خواهى بوجود مى آيد ، بمرحلهء معرفت نمى رسد . البته چنانكه