ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١١ - مراحل تجسيم
هر انطباق قطب ذهنى با قطب موضوعى ، يك حقيقت بوجود مى آيد « و بهر حال خواه اين اصطلاح درست باشد يا نادرست ، همه مى دانيم كه آنچه كه در ذهن نمودار مى گردد ، گاهى با موضوعى كه جريان ذهنى مربوط به آن است ، منطبق است و گاهى منطبق نيست و گاهى از جنبه اى منطبق است و از جنبه يا جنبههاى ديگر منطبق نمى باشد . جريان ذهنى در آن صورت كه با موضوع منظور تطابق داشته باشد ، گفته مى شود : اين جريان واقعيت دارد ، مانند اين كه تحقيقات يك محقق در بارهء جامعه شناسى به اين نتيجه مى رسد كه قانون عليت در پديدهها و روشها و روابط جامعه نيز جريان دارد و واقعا هم جامعه نيز از قانون عليت پيروى مى كند . در اين صورت مى گوئيم : شناختى كه جامعه شناس مفروض پيدا كرده است ، واقعيت دارد . بنظر مى رسد آنانكه مى گويند : ملاك و ميزان واقعيت يك شناخت عمل عينى است ، اگر مى خواهند اين تطابق را بگويند ، مطلبى است كاملا صحيح ، زيرا هويت اصيل شناخت روشنگرى موضوعى است كه بر او مى تابد ، هر اندازه كه شناخت از اين روشنگرى برخوردار بوده باشد ، بهمان اندازه شناخت از واقعيت برخوردار مى باشد .
نهايت امر اينست كه بكار بردن اصطلاح واقعيت در اين مورد خالى از دقت علمى و فلسفى است ، زيرا واقعيت چنانكه در همين مبحث مى بينم چهار معنى دارد . اصطلاحى كه در اين مورد مناسبتر بنظر مى رسد ، اينست كه چون هويت اصيل و مطلوب شناخت ، روشنگرى موضوعى است كه بر او مى تابد ، لذا ملاك و ميزان يك شناخت منطقى با مقياس روشنگرى آن در بارهء موضوع محاسبه مى گردد . از اين مبحث روشن مى شود كه كسانى كه مى گويند : واقعيت يك شناخت وابسته به امكان جريان آن در عمل مى باشد ، بايد مقصودشان را توضيح بدهند كه چه مى گويند .
اگر مقصودشان اينست كه شناخت صحيح آنست كه قابل انطباق با موضوع مورد شناخت بوده باشد ، چنانكه گفتيم اين يك مطلب كاملا صحيح بوده و