بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٣٩ - سر تقديم ظهور خاص بر عام
موقوف بر قرينه مىباشد.
قوله: اوجب ذلك: مشار اليه « ذلك » مجمل بودن قرينه يا وجود محتمل القرينيّة در كلام مىباشد.
قوله: و لا يظهر آخر: يعنى و لا يظهر ظهور آخر.
قوله: فيعود الكلام: يعنى فيصير الكلام.
قوله: برمّته مجملا: كلمه « رمّته » بضمّ راء بوده و ضمير مجرورى در آن به « كلام » عود نموده يعنى بتمامه و جملته.
قوله: هذا من ناحية كلّيّة: يعنى آنچه تقرير شد و گفتيم كه استقرار ظهور براى كلام وجودا و عدما تابع وجود و عدم قرينه صارفه مىباشد در سطحى گسترده و عمومى مىباشد.
قوله: فى كلّ كلام: اعمّ از آنكه از قبيل عام و خاصّ بوده يا حقيقت و مجاز فرض شده و يا غير ايندو باشد.
قوله: و مقامنا من هذا الباب: مقصود از « مقامنا » بحث در كلامى است كه در آن عام وارد شده و قرينه صارفه آن مخصّص باشد.
قوله: فيكون مراعى الخ: ضمير در « يكون » به ظهور بدوى راجع است.
قوله: فان لم يلحقه: ضمير منصوبى در « لم يلحقه» به كلام راجع است.
قوله: ما يخصّصه: ضمير منصوبى به كلام برمىگردد.
قوله: استقرّ ظهوره الابتدائى: ضمير در « ظهوره » به كلام راجع است.
قوله: و انعقد على العموم: ضمير فاعلى در « انعقد » به كلام برمىگردد.
قوله: و ان لحقته قرينة التّخصيص: ضمير منصوبى در « لحقته » به كلام برمىگردد.
قوله: و انعقد له ظهور آخر: ضمير در « له » به كلام راجع است.
قوله: بخلاف المخصّص بالمنفصل: كلمه « المخصّص » بصيغه اسم مفعول مىباشد و مراد از آن عامى است كه مخصّص آن منفصل باشد.