بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٨١ - مقصود از كلمه«حتى»
استمرار و بقائش تا زمانى است كه علم به نجاست حاصل نشده باشد ولى پس از تحقّق اين غايت بالقطع و اليقين حكم بطهارت نيز زائل مىگردد.
ولى در مواردى كه قرينهاى بر ارجاع تقييد به حكم در دست نداريم و رجوعش بهريك از موضوع، محمول و حكم محتمل است مىتوان اينطور ادّعاء نمود كه ظاهر تقييد آنستكه قيد را بايد به حكم راجع دانست و اين معنا مطابق با ظهور و قاعده مىباشد و آنچه در اينمقام نياز بقرينه دارد رجوع نمودن قيد به موضوع و محمول مىباشد.
بنابراين رأى مرحوم مصنّف اين مىشود كه غايت داراى مفهوم مىباشد.
قوله: يقع الكلام عنها: ضمير مجرورى در « عنها » به كلمه حتّى راجع بوده و حرف جارّ يعنى « عن » بمعناى « فى » مىباشد.
قوله: و ان كانت تدخل على الغاية: ضمير در « كانت » به عاطفه راجع مىباشد.
قوله: ايضا: همانطورى كه جارّه بر غايت داخل مىگردد.
قوله: لانّ هذا هو معنى العطف: مشار اليه « هذا » دخول ما بعد در ما قبل مىباشد.
قوله: ماتوا ايضا: همانطوريكه مردم مىميرند.
قوله: الّا يكون المعطوف بها: يعنى الّا يكون الّذى عطف بسبب حتّى.
قوله: هو الاسبق فى الحكم: ضمير « هو » به « معطوف بها» عود مىكند.
قوله: فانّه قد اختلفوا: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و من الغاية نفسها: يعنى و على انتفاء سنخ الحكم من الغاية نفسها.
قوله: اذا لم تكن داخلة فى المغيّى: ضمير در « لم تكن» به غايت عود مىكند.
قوله: فاذا كانت قيدا للحكم: ضمير در « كانت » به غايت راجع است.
قوله: كانت ظاهرة: ضمير در « كانت » به غايت برمىگردد.
قوله: فلا دلالة لها على المفهوم: ضمير در « لها » به غايت عود مىكند.