بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٢ - اثبات ظهور جمله شرطيه در امور سهگانه
مقدّم و تالى صورت گرفته است مشروط باينكه بين آندو در خارج تقارن و همبستگى اتّفاق افتاده باشد.
و امّا دلالت آن بر اينكه تالى بيكى از انحاء ترتّب بر مقدّم مترتّب است اين نيز بواسطه وضع مىباشد ولى بايد توجّه داشت كه معناى اينكلام نه آنستكه جمله شرطيّه داراى دو وضع باشد:
الف: وضع براى دلالت بر تلازم.
ب: وضع براى دلالت بر ترتّب.
بلكه مقصود اينست كه جمله شرطيّه تنها يكبار وضع شده تا دلالت نمايد براى ارتباط خاصّ يعنى ترتّب تالى بر مقدّم.
و دليل بر اين ادّعاء، تبادر مىباشد زيرا جمله شرطيّه دلالت بر اين دارد كه مقدّم در آن بصورت فرض و تقدير در نظر گرفته شده و در صورت حصولش تالى نيز به تبع آن حاصل مىشود يعنى بعد از حصول شرط تالى نيز بدنبالش تحقّق مىيابد.
و بعبارت ديگر:
آنچه از جمله شرطيّه تبادر مىكند آنستكه در فرض حصول شرط لا بدّ و ناچاريم از تحقّق جواب و اين معنا قابل انكار نبوده مگر آنكه منكرش يا در مقام مكابره بوده يا غفلت داشته باشد.
و بهرتقدير همين معناى لا بدّيّت جواب در وقت حصول شرط معناى تعليقى است كه مفاد جمله شرطيّه بوده و غير از آن معنا و مفاد ديگرى برايش نمىباشد و بهمين خاطر است كه حضرات جزء اوّل از جمله شرطيّه را شرط و مقدّم و جزء دوّمش را جزاء و تالى خواندهاند.
سپس مىفرمايد:
جمله شرطيّه بدو نحو ممكنست باشد: انشائيّه و خبريّه.
اگر جمله انشائيّه بود يعنى تالى در آن متضمّن انشاء حكم تكليفى يا وضعى باشد پس مفاد جمله تعليق حكم ياد شده بر شرط بوده نتيجتا در صورت