بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٨ - مناط و ملاك در مفهوم شرط
و سببيّت مقدّم براى تالى بنحو انحصار نبوده و امر ديگرى صلاحيّت براى بدل قرار گرفتن از شرط را داشته باشد بدون ترديد در تمام اين صور از انتفاء مقدّم انتفاء تالى لازم نيامده و باصطلاح جمله بر مفهوم دلالت نمىكند و چون اين توقّف و وابستگى دلالت جمله شرطيّه بر مفهوم همانطورى كه گفتيم واضح و روشن است در اطراف آن شرح و توضيح بيشترى نداده و اينطور مىبينيم كه احتياج به اثبات و اقامه دليل ندارد لاجرم اين معنا را رها و ترك كرده و بآنچه اثباتش در اينجا سزاوار است مىپردازيم و آن اينستكه:
آيا جمله شرطيّه از نظر وضع يا اطلاق ظهور در اين امور سهگانه دارد تا نسبت به دلالتش بر مفهوم حجّت بوده يا چنين ظهورى نداشته و بدين ترتيب حجّيّتش منتفى است؟
بايد بگوئيم: حقّ آنستكه در بعضى از اين امور از نظر وضع ظاهر بوده و در برخى بحسب اطلاق ظهور دارد.
بيان مراد
قوله: و مترتّب عليه و تابع له: ضمير در « عليه » و « له » به مقدّم راجع است.
قوله: من السّبب هنا: مشار اليه « هنا » مبحث مفهوم شرط مىباشد.
قوله: و ان كان شرطا: ضمير در « كان » به « ما يترتّب عليه الشّيئ» راجع است.
مؤلّف گويد:
حضرات در تعريف شرط گفتهاند:
شرط آنست كه از عدمش، عدم مشروط لازم آمده و از وجودش وجود آن لازم نيايد.
قوله: فيكون اعمّ من السّبب المصطلح فى فنّ المعقول: ضمير در « يكون » به سبب