بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٩ - مناط و ملاك در مفهوم شرط
در اينجا راجع مىباشد.
مؤلّف گويد:
ارباب معقول در تعريف سبب گفتهاند:
سبب آنست كه از عدمش، عدم مسبّب و از وجودش وجود آن لازم آيد و اين همان علّت تامّه مىباشد كه دربارهاش گفته شده:
نه علّت بدون معلول تحقّق داشته و نه معلول منهاى علّت وجود دارد.
قوله: بمعنى انّه لا سبب بديل له: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » بوده و در « له » به مقدّم عود مىكند.
مؤلّف گويد:
اگر فرض كرديم كه آمدن هركدام از « زيد » و « فرزندش » سبب براى اكرام مىباشند در جمله « ان جاء زيد فاكرمه» نمىتوان گفت مفهومش اينستكه: ان لم يجئى زيد فالاكرام غير واجب.
زيرا بحسب فرض آمدن زيد علّت و سبب منحصر براى وجوب اكرام نيست بلكه مجئى فرزندش نيز كافى در ترتّب حكم مىباشد از اينرو در صورت فقدان مجئى زيد و آمدن فرزند باز اكرام بوجوبش باقى است.
قوله: لانّه لو كانت الجملة اتّفاقيّة: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد و مقصود از « اتّفاقيّه » قضيّه اتّفاقيّه است كه در مقابل لزوميّه بوده و آن عبارتست از قضيّهاى كه بين مقدّم و تالى ملازمه و ارتباط نباشد مانند ان كان زيد ناطقا فحماره ناهق.
قوله: او كان مترتّبا: ضمير در « كان » به تالى راجع است.
قوله: و لكن لا على نحو الانحصار فيه: ضمير در « فيه » به « مقدّم » راجع است.
قوله: فانّه فى جميع ذلك: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » است.
قوله: لا يلزم من انتفاء المقدّم انتفاء التّالى: يعنى جمله شرطيّه مفهوم ندارد.
قوله: وضعا او اطلاقا: مقصود از « وضعا » اينستكه دلالت جمله شرطيّه بر