بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٣ - حكم اينقسم از جملات شرطيه
قوله: و هى على نحوين: ضمير « هى » به جمله شرطيّه راجع است.
قوله: لا يعقل فرض الحكم بدونه: ضمير در « بدونه » به « شرط » برمىگردد.
قوله: فانّه فى المثال لا يعقل الخ: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: الّا بعد فرض وجوده: ضمير در « وجوده » به « ولد » برمىگردد.
قوله: و منه قوله تعالى: ضمير در « منه » به قسم اوّل از جمله شرطيّه كه براى تحقّق موضوع آورده شده باشد راجع است.
قوله: قوله تعالى: و لا تكرهوا فتياتكم الخ: سوره نور آيه (٣٣).
قوله: فانّه لا يعقل فرض الاكراه: ضمير در « فانّه » به معناى « شأن » مىباشد.
قوله: من قبل الفتيات: يعنى از جانب و ناحيه دختران.
قوله: على انّه لا مفهوم لهذا النّحو الخ: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: لانّ انتفاء الشّرط: مثلا انتفاء وجود ولد در مثال « ان رزقت ولدا».
قوله: معناه انتفاء موضوع الحكم: معنايش آنستكه حكم يعنى وجوب ختان موضوعش منتفى است و پرواضح است كه حكم بدون موضوع وجودش ممكن نيست در نتيجه انتفائش نيز نبايد ممكن باشد زيرا اطلاق انتفاء در جائى صحيح است كه وجود امكان داشته و پس از تحقّق حكم به نفى آن نموده باشيم امّا چيزى كه قابليّت وجود و تحقّق را ندارد دربارهاش غلط است بگوئيم كه محكوم بانتفاء مىباشد مگر آنكه مقصود از انتفاء آن، نفى موضوعش باشد.
قوله: فلا معنى للحكم بانتفاء التّالى الخ: يعنى نتيجه اين گفتار آنستكه بگوئيم:
در اين قبيل از قضايا معنا ندارد حكم بانتفاء تالى نموده و بگوئيم چون مقدّم يعنى شرط منتفى شده پس تالى يعنى جواب نيز محكوم بانتفاء است بلكه عبارت صحيح درباره آن اينستكه گفته شود:
موضوع حكم منتفى مىباشد.
قوله: و لا حكم حينئذ: يعنى در وقتيكه موضوع نبود اساسا حكمى وجود