بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٣٥ - اخلاق نسبى و هرجومرج
جنسى و قناعت و تواضع را براى مردان لازم نمىدانند چون اينها را قبيح يا حسن نمىدانند و منكر بعضى مصاديقاند و الاّ اصل موضوع فضيلت و رذيلت را قبول دارند. بدين جهت، بعضى جوامع ديگر قناعت و عفت و غيرت و تواضع را در مقابل قوانين و رهبرانشان لازم مىدانند و رعايت مىكنند.
اخلاق نسبى و هرج و مرج
از همه اينها گذشته اگر نظريه نسبيت و تغيّرپذيرى را درباره اخلاق بپذيريم و حسن و قبح و فضايل و رذايل اخلاق و ساير مقررات اجتماعى را كه اساس همه استدلالهاى اجتماعى است، تابع مرامهاى اجتماعى بدانيم و بر مبناى آنها توجيه و تبديل شوند، هرجومرج عجيبى از نظر استدلالات اجتماعى پديد مىآيد كه نتيجهاش عدم تفاهم در اجتماعات مختلف خواهد بود و هركسى براى خود نسبت به خوبى و بدى اعمال و اخلاق توجهى خواهد داشت و وقتى اصول ثابتى در اخلاق و عمل وجود نداشت هيچكس با ديگرى به تفاهم نمىرسد و غلبه يك مسلك بر مسلك ديگر تنها از راه زور و قدرت و مغالطه صورت مىپذيرد و به جاى حاكميت منطق عقلانى و استدلالات برهانى، منطق زور و بىقانونى حاكم مىگردد.
و آيا چگونه مىتوان باور كرد كه طبيعت انسانى افراد خود را در مسير اجتماعاتى قرار دهند كه هيچگونه تفاهم و اخلاق و احكام مشترك و مقبول، نداشته باشند؟ سرانجام مسلك نسبىگرايى اين است كه ملتها و جوامع چيزى جز تناقض و اختلاف و هرجومرج فكرى و فرهنگى و دينى و اخلاقى نخواهند داشت، و ديگر نمىتوانيم براى تربيت اشخاص اصول ثابت و يكنواخت و پايدار پيشنهاد كنيم.
آقاى سارتر همه چيز را بر محور انتخاب شخصى مىسنجد و مىگويد،