بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٦٨ - علوم نظرى و علوم عملى
مىخواهد پاسخ را بنويسد، مثل چشمهاى كه از آن آب مىجوشد، علم درونى او آشكار و علم اجمالىاش تبديل به علم يا عقل تفصيلى مىشود كه اساس آن همان ملكه عقل بسيط است.
خلاصه اينكه اخلاق از سنخ ملكات و علم راسخ در نفس و به اصطلاح فلسفى، اخلاق از سنخ عقل بسيط است كه هركسى آن را داشته باشد، در عمل و رفتار او تأثير مىگذارد؛ مثلا كسى كه ملكهء عدالت دارد، از اعمال ناپسند ناراحت مىشود و از ارتكاب آنها خوددارى مىكند؛ و يا كسى كه ملكهء سخاوت دارد، با ديدن فقير متأثر مىشود و به سرعت و بدون گفتن ديگران به يارى او مىشتابد؛ و يا مجتهد به دليل داشتن ملكه اجتهاد، بىدرنگ مسائل فقهى را استنباط مىكند و جواب آنها را به دست مىآورد.
اينها همه، به سبب طلوع و بروز آن خزينهء باطنى علم يا اخلاق است كه خوشبختانه به دليل اتصال به چشمهء جوشان، نه تنها هيچگاه از آن كاسته نمىشود، بلكه زياد هم مىشود برخلاف خزينه مال كه از آن كم مىشود و اين همان عقل و درك بسيط است كه منشأ عقول و ادراكات تفصيلى مىگردد. و هرچه از آن برداشت شود كم و كاستى ندارد و زيادتر هم مىشود.
علوم نظرى و علوم عملى
يكى ديگر از كليات علم اخلاق پرورش نفس به اخلاق حسنه و ايجاد ملكه نفسانى براى رسيدن به عمل و كمالات معنوى است و بعد از اينكه ثابت كرديم اخلاق و ملكات نفسانى از قبيل علم راسخ و ثابتاند، بايد بدانيم آيا از قبيل علوم نظرىاند و يا از علوم عملى؟ براى تحقيق اين مطلب بايد ابتدا تعريف اين دوگونه علم را بيان كنيم. در فلسفه{P١P} مىگويند: عقل كه همان ادراك است، يا
[١] منظومهء حكمت، ملا هادى سبزوارى، ص ٣١٠، غرر فى العقل العملى و النظرى.