بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٢ - انگيزههاى غرور طالبان علم
است كه كسانى كه ذوفنوناند، يعنى مىخواهند رشتههاى علمى زيادى فرا بگيرند، چون دقت و امكانات محدود است، از هر علمى تنها مقدارى از آن را بهطور ناقص فرا مىگيرند؛ در نتيجه، آگاهى چنين افرادى از علوم مختلف ناقص است و چون علم آنها عميق و گسترده نيست، غلبه بر آنها از جهت علمى آسان است؛ اما كسى كه فقط در يك رشته بهطور تخصصى و عميق تحصيل كرده، غالب آمدن بر او در بحثهاى علمى مشكل است.
بههرحال، گاهى علت غرور اهل علم آن است كه به رشتهها و علوم گوناگونى مىپردازند و يا از علوم لازم ديگر غفلت مىكنند.
علت ديگر غرور عالمان اين است كه گاهى خيال مىكنند چون تحصيل علم كردهاند، از مردم بازار و از اهل تجارت و صناعت برترند. البته چنين انديشهاى باطل و نادرست است؛ زيرا اهل تجارت و صنعت هرچند آنها به مدرسه نرفتهاند، اما به لحاظ اينكه با بزرگان برخورد داشته و در مجالس سخنرانى شركت كردهاند و در زندگى تجربيان بسيارى را اندوختهاند، اين همه باعث شده تا آنها نيز چيزهايى بدانند و بىاطلاع از مسائل نباشند. اين قسم غرور، ممكن است بيشتر دامنگير محصّل جوان، مخصوصا طلبه جوان، شود و خود را برتر از ديگران بداند. اين مثل معروف است كه انسان در ابتداى طلبگى - نعوذ بالله - خود را خدا و كمكم خود را پيامبر و امام مىداند و در آخر، غرور او مىشكند و مىفهمد كه هيچچيز نيست و يك طلبه كوچك و حقير است.
در زمان قديم، كه در قم بوديم، يكى از تجّار تهران براى زيارت حضرت معصومه (س) به حرم آن حضرت مىرود و بر سر قبر مرحوم آشيخ عبد الكريم حائرى (ره) مىرود تا فاتحه بخواند. طلبه جوانى آنجا نشسته بود و بلند بلند قرآن مىخواند. اين تاجر متوجه مىشود كه طلبه قرآن را غلط مىخواند. بنابراين بهطور محترمانه به او مىگويد اين كلمه غلط است و اينگونه بخوانيد. اين طلبهء