بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٩١ - امام صادق (ع) و سفيان ثورى
مگر شما فرزند امير المؤمنين نيستيد؟ حضرت صادق (ع) در جواب او مىفرمايند در زمان على (ع) غالب مردم جامعه تهيدست بودند و وضع مناسبى نداشتند و از طرفى، من اين لباس را براى حفظ آبرو پوشيدهام، اما لباس زير من خشن است در واقع، آن حضرت مىخواستند با لباس زيبا، حفظ ظاهر كنند و با پوشيدن لباس خشن در زير لباسهاى لطيف و ظريف، خود را به تنپرورى عادت ندهند. آنگاه امام به سفيان فرموده: اما تو اين لباس رو را كه خشن و پشمينه است، براى تظاهر و جلب نظر مردم پوشيدهاى؛ ولى لباس زيرين تو نرم و لطيف است.
يك برداشت انحرافى ديگر از زهد اين است كه عدهاى معتقدند زهد به معنى ترك كار و كسب و رها كردن اسباب معاش و زندگى است. در زمان پيامبر اكرم (ص) بعضى اين عقيده را داشتند و حضرت آنان را منع مىكرد و مىفرمود: من كه پيامبر هستم، هم غذا مىخورم و هم تأمين معاش مىكنم و نيز با خانوادهام ارتباط دارم. اين افراد مىخواستند از پيامبر اسلام مقدّستر باشند و چه بسيار براى رسيدن به مقام زهد، به خانواده و رسيدگى به امور خانه بىاعتنايى مىكردند و آنها را معطّل مىگذاشتند و به كارهاى دنيايى نمىپرداختند.
امير المؤمنين (ع) و علاء بن زياء
در نهج البلاغه نقل شده است امير المؤمنين (ع) در زمان حكومت خود، به عيادت علاء بن زياد مىرود. او شخص ثروتمندى بود و در زمان خلافت عمر، از طرف ابو موسى اشعرى در قسمتى از بحرين حكومت مىكرد. به گوش خليفه دوم رسيده بود كه فرمانداران او اموال بيت المال و ثروت مردم را چپاول مىكنند. ازاينرو، روزى آنان را به مدينه احضار كرد و از جمله آنها همين علاء بن زياد حارثى بود كه قبل از رفتن به نزد خليفه، از يكى از غلامان