بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٠٣ - پاسخ به دو شبهه
اين جهان با شكل و ترتيبى كه مشاهده مىكنيم، براى ما آشكار و قسمت بسيارى ديگر از آن براى ما پنهان است كه براى روشن شدن حوادث و عوامل آن بايد سراغ علومى رفت؛ مثلا ما مىبينيم كه آتش مىسوزاند، آب اشياء را مرطوب مىكند، خورشيد نور مىدهد و از ابر باران مىآيد. براى ما روشن است كه سبب باران ابر، سبب آفتاب خورشيد و سبب حرارت آتش است. براى اينكه بدانيم ابر چگونه توليد مىشود، بايد علومى را بياموزيم. اين علوم در حقيقت روابط موجودات را با اسباب خاص خودشان مشخص مىكنند. در واقع، علوم به معنى نقشهبردارى از جهان طبيعت است. علوم كشف روابطى را مىكنند كه براى ما روشن نيست و به تعبير ديگر، علم يعنى كشف نظامات حاكم بر اين جهان و اينكه هر اثرى داراى مؤثر خاص و تحت قانون سببيّت و مسبّبيّت است. وقتى مىگوييم جهان و حوادث آن مستند به خدا و قضا و قدر اوست، بدين معنى نيست كه مشاهدات خود را منكر شويم، اينكه حرارت از آتش، و باران از ابر است و در اثر تابش خورشيد به سطح درياها بخار متصاعد و در جوّ متراكم مىشود و ابر به وجود مىآيد، منافاتى با اعتقاد به خدا و قضا و قدر ندارد و ما رابطه سبب و مسببى را در عالم نفى نمىكنيم؛ بلكه سخن اين است كه وجود ارتباطات ميان اشيا از خدا و صادر از او و به علم و مشيّت و تقدير او است. اينجا نقطه جدايى مادى با الهى است؛ مادى مىگويد جهان هستى مساوى با ماده است و وجود را فقط مادى مىداند؛ در حالى كه در نظر الهى، هر چيزى بر اساس قضا و قدر الهى است و اين به معنى انكار اسباب و واسطهها در عالم نيست؛ همان گونه كه در كلمات بزرگان و در حديث از امام صادق (ع) آمده: «ابى الله ان يجرى الأشياء الاّ باسباب»؛[١] خداوند ابا دارد امور را جز از راه اسباب آنها جارى كند». پس مىگوييم يك سلسله موجوداتى هست
[١] اصول كافى، ج ١، ص ١٨٣، حديث ٧.