بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٧١ - نقش بينش صحيح در تصميم صحيح
مىكند. اين يك علم نظرى است. بعد بشر تصميم مىگيرد به كره ماه سفر كند. آنگاه يك سفينه فضانوردى اختراع مىكند تا اين فاصله را طى كند، و پيش خود مىانديشد كه حالا چه بايد كرد؟ اين بايدها همان علوم عملىاند و اينجا است كه پاى عمل پيش مىآيد و مىگويد اين دستگاه بايد اينطور مجهّز باشد. اين بايدها از آن بودنها نتيجه گرفته مىشود.
مثال ديگر، همان مثال غذاى سمّى است كه با استفاده از نظر دكتر متخصص مىگوييم آن ماده در خون اثر منفى دارد و قلب نمىتواند آن را تحمل كند و از كار مىافتد و... بودنها را با كلمهء «است» حكايت مىكنيم و بعد نتيجه مىگيريم كه غذاى من نبايد اين باشد و بايد طور ديگر باشد. اين بايدها و نبايدها، نتيجه همان بودنها و نبودنها هستند.
نقش بينش صحيح در تصميم صحيح
يك قانون كلى اين است كه تصميم صحيح، به بينش صحيح و درست بستگى دارد؛ مثلا اگر علم طب ناقص باشد و طبابتهايى كه مىكنند درست نباشد، دستورالعملها هم نادرست از كار درمىآيد؛ و يا كسى كه مىخواهد قلّه اورست را كه بلندترين قلّه جهان است، فتح كند، اگر نداند ارتفاع آن از سطح دريا دههزار متر است؛ بلكه خيال كند ارتفاع آن شش هزار متر است، چنين كسى وقتى مىخواهد تصميم بگيرد و كوهنوردى كند، وسايلى براى خود تدارك مىبيند، كمتر از مقدار لازم است و به هدف نمىرسد؛ چون بينش او نادرست است. اساسا خيلى از ناكاميها و شكستها، معلول برداشت ناصحيح و درك نادرست از جهان هستى است.
نتيجه اينكه علوم دو قسم است: ١. علوم نظرى ٢. علوم عملى و در نتيجه دوگونه استعداد داريم: يكى عقل و درك نظرى و ديگرى عقل و درك ـ