بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٩٧ - علم خدا به مصالح بشر
و نيرنگ او مىتواند ببرد آنچه را ناخوش دارد. البته بعضى گفتهاند مراد از سماء، همان آسمان است، نه سقف؛ بدين معنى كه هركس گمان كند خداوند، پيامبر (ص) را نصرت نمىكند، راهى به سوى آسمان گيرد تا مگر با آن دستاويز بتواند وحى را از پيامبر (ص) بازدارد.
احتمال ديگر اين است كه مرجع ضمير «من» باشد. كسانى كه اين احتمال را مطرح كردهاند آيه را اينطور معنى كردهاند كه هركس مىپندارد خدا او را در سختيها كمك نمىكند و روزى نخواهد داد، خود را با بندى آويزان كند تا بنگرد آيا با خودكشى مىتواند چارهء اين كار را بكند.
در حقيقت، اين مثلى است كه خداوند براى كسانى كه به خدا بدگماناند و به نصرت و روزى او اميد ندارند، زده است، نه اينكه واقعا خداوند دستور به خودكشى بدهد. اين مثل، مانند همان ضرب المثل معروف است كه مىگوييم اگر بعد از اين همه نعمت و لطف و احسان، مرگ مىخواهى، برو قبرستان. در اينجا هم به كسانى كه منطقشان اين است كه خداوند سودى به حال ما ندارد، گفته مىشود برويد به ملك خداى ديگر؛ همان گونه در حديث قدسى از پيامبر (ص) آمده است:
من لم يرض بقضايى و لم يصبر على بلائى و لم يشكر لنعمائى فليتّخذ ربّا سواى؛ [١] كسى كه راضى به قضا و قدر من نيست و بر بلا و مصيبت من صبر ندارد و بر نعمتهاى من شكر نمىگذارد، پس بايد خداى ديگرى غير از مرا اختيار كند.
معناى اين سخن اين است كه با نپذيرفتن خدايى من، به بيراهه رفتهايد و بعد از من هركه را خواهيد، طلب كنيد.
از آيههاى سيزده و دوازده اين سوره احتمال آخر تقويت و از آن استفاده
[١] بحار الانوار، ج ٧٩، ص ١٣٢.