بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٤٠ - دو داستان دربارهء غرور
أ كفرْت بِالّذِي خلقك مِنْ تُرابٍ ثُمّ مِنْ نُطْفةٍ ثُمّ سوّاك رجُلاً. `لكِنّا هُو اللّهُ ربِّي و لا أُشْرِكُ بِربِّي أحداً. `و لوْ لا إِذْ دخلْت جنّتك قُلْت ما شاء اللّهُ لا قُوّة إِلاّ بِاللّهِ إِنْ ترنِ أنا أقلّ مِنْك مالاً و ولداً. `فعسى ربِّي أنْ يُؤْتِينِ خيْراً مِنْ جنّتِك و يُرْسِل عليْها حُسْباناً مِن السّماءِ فتُصْبِح صعِيداً زلقاً `أوْ يُصْبِح ماؤُها غوْراً فلنْ تسْتطِيع لهُ طلباً؛ [١] آيا كافر شدى به خدايى كه تو را از خاك و سپس از نطفه خلق نمود و بعد از آن تو را به صورت مردى آراست، لكن پروردگار من خدا است [لكنّا در اصل لكن انا بوده است] و من هيچ كس را شريك پروردگارم قرار نمىدهم. چرا وقتى وارد باغ خود شدى و نگفتى ما شاء الله لا قوة الا بالله؛ هرچه را خدا بخواهد (همان محقق مىشود) و هيچ نيرويى نيست، مگر آنكه از خدا باشد. اگر مرا مىبينى كه مال و فرزندم از تو كمتر است، اميد است پروردگار بهتر از باغ تو را به من عطا كند و بر آن باغ آفتى از آسمان بفرستد؛ پس خشك و لغزنده شود و يا آب آن فرو رود؛ پس هرگز نتوانى بر آن دست يابى. مرد فقير و تهيدست دلش شكست و گفت آرزو دارم بر باغ تو آفتى از آسمان بيايد مانند گردبادى كه داراى آتش باشد و باغ تو مانند زمين صاف، چنان بىدرخت شود كه انسان از صافى آن بلغزد و يا آب و چشمه و قناتش خشك شود و قدرت طلب آب را نداشته باشى.
اتفاقا همينطور هم شد و گفته اين بندهء خوب خدا درست از كار درآمد. خداوند مىفرمايد:
و أُحِيط بِثمرِهِ فأصْبح يُقلِّبُ كفّيْهِ على ما أنْفق فِيها و هِي خاوِيةٌ على عُرُوشِها و يقُولُ يا ليْتنِي لمْ أُشْرِكْ بِربِّي أحداً. `و لمْ تكُنْ لهُ فِئةٌ ينْصُرُونهُ مِنْ دُونِ اللّهِ و ما كان مُنْتصِراً. `هُنالِك الْولايةُ لِلّهِ الْحقِّ هُو خيْرٌ ثواباً و خيْرٌ عُقْباً؛ [٢] و ثمره باغش با بلا
[١] كهف (١٨) آيات ٣٧-٤١.
[٢] همان، آيات ٤٣ و ٤٤.