بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٣٤ - نقد مسلك اخلاق نسبى
ثانيا، مىگويند: نظرهاى مردم در اجتماعات مختلف در تشخيص حسن و قبح متفاوت است و چهبسا صفاتى در نظر افراد يك جامعه حسن شمرده شود و از نظر اجتماع ديگرى قبيح باشد، اين سخن قابل قبول است اما نه به اين معنى كه اخلاق خوب و بد نسبى باشد و در اصل پيروى از فضايل اخلاقى اختلاف باشد بلكه اين سخن بدين معنى است كه اختلافات در تطبيق بر مصاديق است؛ يعنى ممكن است عملى را بعضى مصداق نيكو بودن بدانند و عدهاى آن را مصداق قبيح بدانند. نه اينكه در اصل لازم بودن متابعت از فضيلت باهم اختلاف دارند و عدهاى معتقد به پيروى از فضيلت باشند و عدهاى معتقد به خلاف آن بلكه جاى هيچگونه ترديدى نيست كه پس از تشخيص فضيلت، همه افراد و جوامع بشرى پيروى از آن را لازم مىدانند و تنها اختلاف در تشخيص مصاديق و موارد حسن و قبح است كه عدهاى عملى را حسن مىدانند و ممكن است عدهاى ديگر همين عمل را قبيح بدانند و اين به معنى متغير بودن فضايل و قبايح اخلاقى نيست. مثلا بسيارى از اجتماعاتى كه حكومت استبدادى داشتهاند، قائل به مقام سلطنت اختيارات تامّه قائل بودند و شاه را همهكاره مىدانستند و اين نه از اين جهت بوده كه آنها مخالف عدالت اجتماعى بودهاند بلكه اين را يك نوع عدالت اجتماعى خيال مىكردند چون معتقد بودند اين اختيارات از حقوق مقام سلطنت است و مخالفت با آن درست نيست.
همچنين بعضى اجتماعات مثل فرانسه در قرون وسطى علم و دانش را براى پادشاهان عيب مىدانستند و اين معنايش اين نبود كه مقام علم را تحقير كنند بلكه گمان مىكردند آشنا بودن شاه به فنون علمى ديگر غير از فن و علم سياست، و مملكتدارى با شئون و اشتغالات اجرايى او منافات دارد و يا مسلكهايى كه در بعضى اجتماعات «عفت» را ناديده مىگيرند و آميزش جنسى از طريق غير شوهر را روا مىدانند و حياء و حجاب را براى زنان و غيرت