بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣١٦ - غرور اهل تدريس و امامت
و خوراك قانع مىشوند و مىپندارند رتبه زهد را درك كردهاند و با اين حال رياستطلباند و دوست دارند مشهور به زهد شوند. پس اينطور اشخاص پستترين هلاكت يعنى - رغبت به دنيا - را ترك كرده و به بدتر از آن مبتلا شدهاند زيرا حب جاه فسادش از حبّ دنيا بيشتر است چنين شخصى هم مغرور است چون گمان مىكند از زهّاد است و نمىداند كه منتهاى لذّات دنيا رياست است كه او آن را دوست مىدارد پس اين چطور زاهدى است؟
غرور اهل تدريس و امامت
در اين طايفه ممكن است افرادى پيدا شوند كه جوّ درس و بحث آنها را بگيرد و بپندارند با داشتن شاگردان زياد و يا مراجعات بيشمار همه چيز را دارا هستند غافل از اينكه داشتن شاگردان زياد و يا مأمومين فراوان در نماز جماعت و يا پيروان كثير در صاحبان مشاغل و مسئوليتها، نبايد سبب غرور و باعث اعجاب به نفس شود بلكه بايد هرچه بيشتر بر تواضع و فروتنى معلّم نسبت به متعلّم و امام جماعت نسبت به مأمومين خود بيفزايد و فكر نكنند كسى بهتر از آنان در ميان پيروانشان وجود ندارد و يا همنوعان آنها از كار آنان عاجز و ناتوانند و فقط او است كه قدر علمى و يا اعتبار اجتماعى دارد. نظر تحقيرآميز به همنوعان علمى خود، نوعى گمان باطل و غرور به نفس است و منشأ آن حسادت گاهى جهل به مراتب علمى و قابليت ديگران است.
علاج غرور
علماى اخلاق از جمله مرحوم ملا مهدى نراقى مىفرمايند غرور از جهل و دوست داشتن خواستههاى نفسانى و غضب به وجود مىآيد و ضد آن زيركى و علم و زهد است كه با آنها غرور علاج مىشود زيرا كسى كه زيرك و داناى به پروردگار و عارف به خود و آخرت و دنيا باشد و چگونگى سلوك طريق الى الله