بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣٤ - كمال مطلق و بىنهايتطلبى
نقشه حيلهگران و خيانتكاران را به هدف و مقصود نمىرساند. سپس حضرت يوسف مىفرمايد: {/و ما أُبرِّئُ نفْسِي إِنّ النّفْس لأمّارةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رحِم ربِّي؛[١] من خود را تبرئه نمىكنم؛ براى اينكه شأن نفس اين است كه زياد به بدى وامىدارد، مگر در جايى كه خدا رحم كند و آن جايى است كه رحمت خداوند شامل حال انسان شود و قدرت سرپيچى از نفس را داشته باشد.
كمال مطلق و بىنهايتطلبى
علماى اخلاق مىگويند سرّ امّاره بودن نفس انسان به سوء، اين است كه شهوت و غضبش هر دو مطلق است، و سرّ مطلق بودن اين دو اين است كه انسان طالب كمال مطلق و بىنهايت است و اگر در يافتن كمال و رسيدن به آن اشتباه نكند، با اينكه هدف عالى را در نظر گرفته است، ولى افسوس كه در تشخيص كمال اشتباه مىكند و اگر در مسير مال، يا رياست افتاد، آن را تا بىنهايت مىخواهد؛ اين روحيه انسان است.
مثال جالبى براى تفهيم مطلب عرض مىكنم. چند رفيق در مجلس ترحيم شركت كرده بودند. يكى از آنها، بر اثر پرخورى ديگر نمىتوانست راه برود و رفقايش به ناچار او را بر يك تخت خواباندند و به سوى خانهاش حمل كردند. بيمار كه به پشت خوابيده بود و نگاه به آسمان پرستاره مىكرد، نگاهش به ستاره ثريّا كه مثل خوشه انگور است، افتاد و به دوستانش گفت اگر آنجا نيز مجلسى هست، يكباره برويم آنجا هم چيزى بخوريم. با اينكه شكم او از پرخورى مىتركيد، اما هنوز شهوت شكم و پرخورى داشت.
غرض از اين مثال اين است كه انسان در همه امور طالب كمال مطلق مىباشد و بىنهايتخواه است و اگر به درستى هدايت و تربيت صحيح نشده
[١]. همان.