بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٦٧ - عقل بسيط و عقل تفصيلى
كه اصطلاحا به آنها علوم تفصيلى مىگويند.
از طرفى، هركه بخواهد علمى را بياموزد، ابتدا مسائل آن را ياد مىگيرد و رفتهرفته معلومات او زياد مىشود، اما چنين نيست كه به همه مسائل آن بتواند جواب بدهد؛ زيرا بعضى مسائل و علوم زودگذرند و بعد از آشنايى مستمر با اين علوم و مطالب تفصيلى و جداجدا، يك حالت علمى پديد مىآيد كه حتى در خواب هم آن حالت را دارا خواهيم بود و چهبسا اگر به كارهاى ديگر مشغول باشيم كه به رشته علمى ما مربوط نيست، باز هم آن علم در باطن و در خزينهء نفس ما موجود هست؛ مثلا ما در روزهاى اوّل طلبگى، چون علم نحو و صرف را نخوانده بوديم، نمىدانستيم كه مثلا فاعل مرفوع است و مضاف اليه مجرور؛ اكنون هم كه آن را خواندهايم، چون مشغول مطالب ديگر هستيم، بسيارى از مطالب در ذهن ما حاضر نيست. تفاوت اين دو حالت آن است كه اكنون بعد از سالها درس و تدريس و تمرين و تكرار، ملكهء علم صرف و نحو را به دست آوردهايم و هرگاه كه بخواهيم، مىتوانيم به مسائل نحوى و صرفى پاسخ دهيم. همچنين كسى كه رانندگى مىداند، اگر به كار ديگرى مشغول شود، در آن لحظه ذهن او متوجه كيفيت رانندگى نيست، اما درعينحال اين شخص با آن روزهايى كه اصلا فن رانندگى را نياموخته بود، تفاوت دارد؛ چون اكنون داراى ملكه رانندگى است كه از آن به علم اجمالى و بسيط تعبير مىكنيم و چون گونهاى تعقل است، گاهى نيز به آن عقل، يعنى درك بسيط، مىگويند كه با وجود بسيط و اجمالى بودن، در عين كشف تفصيلى است؛ مانند يك قطره مركب كه وقتى به صورت كلمات و عبارات روى كاغذ درنيامده و تفصيل نيافته، جزءجزء نشده؛ اما با نوشتن تفصيل پيدا مىكند.
ازاينرو، اگر از كسى كه علم نحو خوانده، چند سؤال نحوى درباره بپرسند، مثلا فاعل و مفعول و يا مضافاليه چگونه است، خواهيد ديد كه وقتى