بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٣٩ - دو داستان دربارهء غرور
قال الّذِين يُرِيدُون الْحياة الدُّنْيا يا ليْت لنا مِثْل ما أُوتِي قارُونُ إِنّهُ لذُو حظٍّ عظِيمٍ؛[١] آنان كه زندگانى دنيا را مىخواستند گفتند: كاش مثل ثروتى كه به قارون داده شد، براى ما هم بود؛ زيرا كه او داراى بهرهء بزرگى است.
و قال الّذِين أُوتُوا الْعِلْم ويْلكُمْ ثوابُ اللّهِ خيْرٌ لِمنْ آمن و عمِل صالِحاً...؛ [٢] و صاحبان دانش و آگاهى در جواب آنها گفتند: واى بر شما كه آرزوى ثروت قارون را مىكنيد. پاداش و ثواب خدا براى كسى كه ايمان و عمل صالح دارد، بهتر است از ثروت و گنجهاى قارون.
برگرديم به داستان قرآن مىفرمايد: اين شخص باغدار داخل باغ خود شد؛ در حالى كه ظالم به خودش بود و به خودش بد مىكرد؛ زيرا هر شخص مغرورى كه مال را اسباب امتياز خود بداند، به خود ظلم كرده است. غرور ديگر او اين بود كه گمان نمىكنم اين مال فراوان و باغ خرم و زيبا و پرثمر هرگز از بين برود. غافل از اينكه با يك زلزله يا آتشسوزى ممكن است همه چيز از بين برود و اين حماقت و نادانى است كه انسان اينچنين به ثروت خود دلگرم و مطمئن باشد و بدتر از اين غرور، اينكه بهجايى برسد كه بگويد گمان نمىكنم قيامتى در كار باشد. اين خاصيت سوءاستفاده از ثروت است. بيشترين مخالفان پيامبران و اوصياى الهى قدرتمندان و ثروتمندان فاسد و عياش بودهاند. غرور بالاتر اينكه آن شخص مىگويد بر فرض كه قيامتى باشد، در قيامت بهتر از اين باغ و مال را مىيابم؛ چون مقرّب در پيشگاه خدا هستم و اين مال دنيايى به منزلهء ناشتايى و صبحانه است كه خدا به من داده است و در آخرت بيشتر از اينها را به من عطا خواهد كرد. [٣]
در جواب اين مرد مغرور ثروتمند، رفيق (برادر) فقير او مىگويد:
[١] قصص (٢٨) آيهء ٧٩.
[٢] همان، آيهء ٨٠.
[٣] مضمون آيات ٣٦ و ٣٥ سورهء كهف.