بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٦٥ - دنيا و مراحل وجودى انسان
وقتى روح در او دميده شد، لياقت پيدا مىكند از شكم مادر منفصل شود؛ مثل ميوه كه مىرسد و از درخت كنده مىشود. اين از نما مردم، ز حيوان سر ز دم است.
اينها را براى اين جهت بيان مىكنم كه روشن شود ما مراحلى را پيمودهايم تا به اين حد رسيدهايم و از آن وقت كه به صورت غذا و جنين بودهايم، تحت عوامل همين نشئه قرار داشتهايم و هوا و رطوبت و عوامل ديگر روى ما اثر گذاشتهاند. اكنون هم معاشرتها، برخوردها و سرد و گرم هوا روى ما اثر مىگذارد. اين دنياى ما مىشود؛ همچنان كه در مراحل جمادى و نباتى و حيوانى، در سير طبيعى خود، ارتباطاتى را با موجودات اين جهان داشتهايم. حالا هم كه به اين نشئه آمدهايم، ارتباطاتى با مال، اولاد، استاد، شاگرد، فرمانده و فرمانبر داريم كه مجموعا دنياى ما را تشكيل مىدهند. اگر فرض كنيم من تنها در اين دنيا بودم، دنياى من اين بود و اگر هم شما تنها بوديد، دنياى شما هم اين بود؛ به عبارت ديگر اين موجود، يعنى من و شما، براى گذراندن اين سير در يك رتبه از هستى هستيم و تماسهايى هم با موجودات ديگر داريم كه دنياى اول، يعنى دنياى فى نفسها را تشكيل مىدهد. پس ارتباط عالم دنيا و آخرت، نظير ارتباط دنيا با عالم رحم است و دو چيز جداى از هم نيستند.
تا اينجا بحث دربارهء كلمه دنيا بود. حال خوب است مقدارى دربارهء خصوصيات دنيا چه دنياى فى نفسها و چه دنياى خودمان، فكر و تحقيق كنيم تا بدانيم اينكه مىگويند دنيا بد است، به چه معنى است و چرا مطابق مضمون بعضى روايات لم ينظر الله اليها نظرة رحيمة منذ خلقها؛ خداوند بعد از خلقت دنيا به آن نظر رحمت نكرده؟ و اينكه بعضى روايات دلالت دارد اگر دنيا به اندازه پر بال مگسى در نظر خداوند ارزش و قيمت داشت، يك شربت آب آن را به كافر نمىداد، به چه معنى است؟