بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٤ - انگيزههاى غرور طالبان علم
كه عواماند و جزء طلاب علوم دينى و يا دانشجو نيستند، تحقير كند و شرافت علم دين، باعث شود علوم ديگر را ناچيز بداند.
عرض شد از نظر علماى اخلاق، يكى از طوايفى كه ممكن است مغرور شوند و غرورشان هم خطرناك است، اهل علم هستند؛ يعنى كسانى كه تحصيل علم مىكنند و يا علم را به ديگران مىآموزند.
قبلا بيان شد كه مرحوم نراقى در معنى غرور مىفرمايند:
الغروره، سكون النّفس الى ما يوافق الهوى و يميل اليه الطّبع عن شبهة و خدعة من الشيطان؛ [١] غرور اين است كه نفس انسان، چيزى را كه باب طبع و ميلش است، انجام مىدهد و گناه هم هست، اما درعينحال سكون نفس و آرامش خاطر دارد و از روى خدعه يا شبههء شيطانى، گناه مىكند و با اين حال ناراحت نيست (چون شيطان خطاى او را صواب و باطل وى را حق جلوه مىدهد و وى را مىفريبد).
گاهى انسان وقتى گناه مىكند، ناراحت مىشود و خودخورى مىكند كه چرا گناه كردم. وجود اين حالت سرزنش، خود نور و روزنه اميدى است كه انسان توبه و خود را اصلاح كند. گاهى ديگر، انسان كار خطايى را كه باب ميل و طبع او است، انجام مىدهد و نگران نيست. در حقيقت، كار بد را به عنوان اينكه كار پسنديدهاى است، انجام مىدهد. اين غرور است.
اما عالمانى كه دچار غرور مىشوند، چند دستهاند. دستهاى، به قول مؤلف جامع السعادات، با اين هدف به علم كلام و مناظره و مجادله مىپردازن كه چگونه بحث كردن با طرف مقابل و راه مغلوب ساختن و به سكوت واداشتن او را بياموزند. اين افراد حتى چندان قدم راسخى در عقايد دينى ندارند و به مجادله و بحث با ديگران عادت كردهاند. مرحوم نراقى درباره آنها مىفرمايد:
[١] جامع السعادات، ج ٣، بقيّة المقام الرابع.