بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣٥ - كمال مطلق و بىنهايتطلبى
باشد، انحراف قوهء واهمه و شيطنت او سبب مىشود در يافتن كمال به بيراهه برود و آنچه را كه كمال نيست به اشتباه، كمال بپندارد.
پيش از انقلاب، از حضرت امام خمينى (ره) در درس اخلاق ايشان در قم شنيدم كه از بايزيد بسطامى كه از عرفا است، نقل كردهاند در عالم مكاشفه، عالم را، يعنى ما سوى الله را، در حلقومم گذاشتند؛ حلقومم آنقدر وسيع بود كه چيزى احساس نكردم؛ يعنى دنيا در نظرم چيزى نبود. اين كنايه از اين است كه انسان هدفى را تعقيب مىكند كه كمال مطلق و بىنهايت است. حال اگر اين كمال جزء كمالات معنوى باشد، پس خوشا به حالش كه آن كمال را بىنهايت مىخواهد و ديگر در آنجا قناعت سزاوار نيست؛ يعنى در مقامات معنوى نبايد انسان به كمال كم و محدود قانع باشد و از پيمودن مراتب بالاتر خوددارى كند.
خداوند در مقام تعليم دعا به پيامبر (ص) مىفرمايد: قُلْ ربِّ زِدْنِي عِلْماً؛/[١] بگو پروردگارا بر علم من بيفزا. حضرت ابراهيم عرض كرد: و لكِنْ لِيطْمئِنّ قلْبِي؛ [٢] خداوندا به من نشان بده چگونه مردهها را زنده مىكنى. خداوند فرمود: مگر به قدرت من باور ندارى؟ عرض كرد: باور دارم، ولى مىخواهم با مشاهده آن دلم آرام گيرد. از اين دو آيه استفاده مىشود كه پيامبر (ص) و حضرت ابراهيم هر دو طالب كمال مطلق و در پى بىنهايت بودند. ازاينرو، خداوند به پيامبر (ص) مىفرمايد هميشه بگو خدايا علم و معرفتم را زياد كن، و ابراهيم (ع) نيز مىخواهد از مرحله علم اليقين به عين اليقين برسد و حقيقت معاد و احياى اموات را كاملا درك كند؛ چون مراتب اطمينان قلب و يقين، بىنهايت است. ولى اگر انسان كمال را در ماديّات و جسمانيات دانست، آن وقت به اقتضاى بعد نامتناهىطلبى مىخواهد اينگونه امورى را كه كمال پنداشته، به دست آورد و به آنها برسد.
[١] طه (٢٠) آيهء ١١٤.
[٢] بقره (٢) آيهء ٢٦٠.