بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٨٢ - دنيا سراى گذر
دنيا كيست؟ و حال آنكه دنيا مفارقت و جدايى خود را به او اعلام داشته و نداى دورى سر داده و مرگ خود و اهلش را بيان كرده است. پس دنيا با نمونههايى از بلاها، پيش آمدن بلا را براى او مجسّم كرد و با سرور و شادىاش، دلهايشان را به شادى متوجه ساخت. گاه عصر و شامگاه به عافيت گذشت، و بامداد با مصيبت فرا رسيد. دنيا تشويق مىكند و مىترساند، بيم مىدهد و بر حذر مىدارد. به همين جهت در صبح ندامت، عدهاى دنيا را نكوهش نمايند و روز قيامت، ديگرانى آن را بستايند كه دنيا پندشان داد و پذيرفتند و به آنان خبر داد و وى را تصديق كردند و آنها را موعظه كرد و آنان پذيراى آن شدند.
آرى، دنيا با همه حوادث و رخدادهايش درس عبرت و پند و اندرز است و عزيزانى را از دست انسان مىگيرد و با هر مصيبتى كه پيش مىآيد، هشدارى به اهل دنيا مىدهد. به قول شاعر:
دنيا زنى است عشوهده و دل ستاند ولى با كسى بسر نبرد رسم شوهرىآبستنى كه اين همه فرزند زاد و كُشت ديگر كه چشم دارد از او مهر مادرى
]دنيا سراى گذر
امير المؤمنين (ع) فرمود:
الدّنيا دار ممرّ لا دار مقرّ، و الناس فيها رجلان: رجل باع فيها نفسه فاوبقها، و رجل اتباع نفسه فاعتقها؛[١] دنيا، سراى گذر است، نه خانهء اقامت. مردم در آن دو گروهاند: عدهاى خود را به دنيا فروختند و نفس خود را هلاك كردند و عدهاى خود را خريدند و آزاد كردند.
انسانهاى آزاده خود را از اسارت و بندگى علائق دنيا بازخريد كردهاند و بندگى خدا را بر بردگى دنيا ترجيح دادهاند.
[١] همان، حكمت ١٣٣.