بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٢١ - سلطهء حقيقى خداوند
طفيل وجود حق، پابرجاست، سعدى:
يكى قطره باران ز ابرى چكيد خجل شد كه پهناى دريا بديد
كه جايى كه دريا است من كيستم گر او هست حقّا كه من نيستم
در اين شعر تمثيل به كار رفته است و تمثيل به اين معناست كه يك مطلب بسيار عالى را در قالب يك صورت حسى درآوريم؛ به گونهاى كه بتوانيم تا اندازهاى آن را تصور كنيم. اگر كسى با اين ديد در خود بنگرد كه وجود او در مقابل وجود حق هيچ است، من و ما الغا مىشود.
سلطهء حقيقى خداوند قرآن مىفرمايد:
لهُ مُلْكُ السّماواتِ و الْأرْضِ؛ [١] ملك آسمان و زمين مال خداست. ملك يعنى سلطه و فرمانروايى، و ملك يعنى دارايى.
اختصاص مال به انسان و ملك و فرمانروايى يا اعتبارى است و يا حقيقى. سلطه و فرمانروايى حقيقى، مثل اينكه تا ما هستيم، بر قواى وجودى خود، بر زبان و چشم و... سلطنت داريم و بدين جهت، آنها را به كار مىبريم و تا زندهايم، اين قوهء و سلطنت وجود دارد و اگر خودمان نباشيم، اين سلطه و قوهء هم نيست.
اما سلطهء اعتبارى، مثل سلطه فرمانده بر نيروهاى تحت فرمان خود كه اين سلطه مربوط به عالم اعتبار و امور اجتماعى است؛ چرا كه اجتماع در سير طبيعى خود، به نظم و نظام و به عبارت ديگر، به اعتبارات و موازين اجتماعى، وابسته است؛ مثل اعتبار ملكيّت مال براى اشخاص، و اعتبار سلطه و فرماندهى براى امرا و رؤسا.
[١] بقره (٢) آيهء ١٠٧.