بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١١٩ - نگاه توحيدى عارفانه
منحرف نشوند و هرگاه منحرف گردند، كسى جز او نمىتواند آنها را نگاه دارد، و او بردبار و آمرزنده است.
باز مىفرمايد:
اللّهُ لا إِله إِلاّ هُو الْحيُّ الْقيُّومُ... وسِع كُرْسِيُّهُ السّماواتِ و الْأرْض و لا يؤُدُهُ حِفْظُهُما و هُو الْعلِيُّ الْعظِيمُ؛ [١] هيچ معبودى نيست جز خداوند يگانه زنده كه قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر قائم به او هستند.... تحت حكومت و فرمانروايى خود آسمانها و زمين را دربر گرفته و نگهدارى آن دو، او را خسته نمىكند، و بلندى مقام و عظمت، مخصوص او است.
چرا حفظ آسمانها و زمين موجب خستگى نمىشود؟ زيرا اگر ما حتى سنگ يك گرمى را كف دستمان بگذاريم، چون نگه داشتن سنگ جسمانى است و هرچند اين سنگ سبك است ولى در نهايت موجب ملال و خستگى مىشود. اما تصورات و صورتهاى ذهنىمان كه مجرد و غير جسمانى هستند (صرفنظر از اينكه عصب فعاليت مىكند و خسته مىشود) باعث خستگى نمىشوند. بنابراين عالم آفرينش نسبت به ذات حق همانند تصويرى است از ارتباط عالم به ذات حق. در واقع، عالم از خود هيچ خوديّتى ندارد و استقلال آن به استقلال حق است؛ به عبارت ديگر، عالم پرتو حق است و هيچكس و هيچچيز از خودش چيزى ندارد. همان گونه كه ساحل درياى بىپايانى مثل اقيانوس آرام نسبت به خود دريا، مانند نم (رطوبت) است، درياى عالم هستى نيز نسبت به ذات حقتعالى نمى است از يم؛ رطوبتى است از دريا. البته اين مثال از روى ناچارى است؛ چون از خداوند با آفريدن عالم هستى، چيزى كم نمىشود؛ ولى به همان نسبت كه نم از همين دريا كاسته شود، حتى اگر به اندازه نوك سوزنى باشد از دريا كم مىشود؛ همچنان كه با تصور كردن يا تصور نكردن بازار، كوه و دريا، چيزى از انسان كم نمىشود و چيزى هم اضافه
[١] بقره (٢) آيهء ٢٥٥.