بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٨ - قواى چهارگانه روح
در آنها خللى وارد نشود. كسى كه به سعادت واقعى مىرسد، در واقع داخل گروه مجردات و ملائكه مىشود و خود را از عالم جسمانيات بالاتر مىبرد و در قوّت نفس و تجرّد به مرتبهاى مىرسد كه نه تنها عوامل جهان ماده و عالم افلاك در او تأثيرى نمىگذارد، بلكه او در افلاك و عالم ماده تأثير مىگذارد؛ همان گونه كه پيامبر (ص) شق القمر[١] فرمود و براى امير المؤمنين على (ع) ردّ الشمس[٢] كرد و تصرفات ديگرى كه اين شخصيت والامقام، به اذن و اراده خداوند متعال در كائنات داشت.
قواى چهارگانه روح
نفس انسان داراى چهار قوهء اصلى است و ديگر قوا به آنها برمىگردند. براى
[١] عبد اللّه بن عباس مىگويد مشركان به پيامبر (ص) گفتند اگر راست مىگويى ماه را براى ما دو نيمه كن، پيامبر فرمود: اگر چنين كنم ايمان مىآوريد؟ گفتند بله، شب چهاردهم ماه بود كه رسول خدا (ص) از خداوند درخواست فرمود خواسته آنها را عملى كند، پس ماه به دو نيمه شكافته شد و قرآن در آيه اول سوره قمر مىفرمايد: {/«اِقْتربتِ السّاعةُ و اِنْشقّ الْقمرُ»/} بحار، ج ١٧، باب سوم، ص ٣٤٧، معجزات سماويّه پيامبر.
[٢] مرحوم شيخ عباس قمى در منتهى الآمال در باب معجزات رسول اللّه (ص) مىفرمايد: علماى خاصّه و عامّه به سندهاى بسيار از اسماء بنت عميس و غير او روايت كردهاند: روزى حضرت رسول (ص) حضرت امير المؤمنين را پى كارى فرستاد و چون وقت نماز عصر شد، پيامبر نماز عصر را خواندند و على (ع) آمدند و نماز عصر را هنوز نخوانده بودند. پيامبر سر مبارك را در دامن آن حضرت گذاشت و خوابيد و وحى بر آن حضرت نازل شد و سر خود را به جامه پيچيد و مشغول شنيدن وحى گرديد تا نزديك شد كه آفتاب فرو رود و چون وحى منقطع شد، حضرت فرمود: يا على، نماز خواندهاى؟ گفت نه يا رسول اللّه، نتوانستم سر مبارك شما را از دامن خود دور كنم. پس حضرت فرمود خداوندا، على مشغول طاعت تو و طاعت رسول تو بود؛ پس آفتاب را براى او برگردان. اسماء گفت: و اللّه ديدم آفتاب برگشت و بلند شد و وقت فضيلت عصر برگشت و حضرت نماز گزارد و باز آفتاب فرو رفت.