بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٧ - علت ذكر صفت «كريم»
مىدهد، بدين جهت است كه تنها به خلقت تو اكتفا نكرده و در مقام تربيت و شكوفا كردن استعدادهاى تو هم برآمده است؛ زيرا تربيت به اين معنا است كه مربّى، استعداد و لياقت كمالات را هم بدهد و عوامل و اسبابى را كه اقتضاى رشد دارد، عنايت كند؛ همان گونه كه رسيدگيها و تلاشهاى كشاورز، استعداد دانه را بارور و شكوفا مىكند تا آن را به مرحلهاى برساند كه يك دانه گندم، هفتاد دانه شود. چنانكه پرورش و تربيت دانه، از راه بذرافشانى و شخم و آبيارى است، تربيت انسان هم فرستادن انبيا و تعيين تكليفها امكانپذير است. بدين جهت، يكى از حكمتهاى بعثت پيامبران، مسئلهء تربيت انسانها است. در سوره قيامت مىفرمايد:
أ يحْسبُ الْإِنْسانُ أنْ يُتْرك سُدىً `أ لمْ يكُ نُطْفةً مِنْ منِيٍّ يُمْنى `ثُمّ كان علقةً فخلق فسوّى... فجعل مِنْهُ الزّوْجيْنِ الذّكر و الْأُنْثى...؛ [١] آيا اين انسان گمان مىكند بلاتكليف رها شده و خطمشى براى او معين نمىكنيم. اگر چنين گمان مىكند، آيا گذشته و سابقه خود را فراموش كرده كه از منى بود و خداوند نطفه را علقه قرار داد. سپس او را آراست و تسويه كرد و اعضا و جوارح را هماهنگ و متناسب قرار داد و از آن زن و مرد را آفريد؟
اين سوابق را خداوند بدين سبب ذكر مىكند كه انسان نپندارد بىهدف و بلاتكليف خلق شده است؛ در حالى كه مراحل قبلى را به عنايت خداوند سير كرد: ابتدا خاك بود و تبديل به غذا شد و سپس جزء خون پدر و مادر گرديد و آنگاه نطفه شد و در رحم تكامل يافت. سپس تحت عنايات الهى به دنيا آمد و دندان درآورد و چشم باز كرد و گوش شنوا پيدا كرد. كمكم قواى روحى و ذهنى يافت و به حدى رسيد كه مىتواند از قواى خود در جهت درست يا نادرست استفاده كند. حال كه به اينجا رسيد، چگونه سزاوار است خدا را
[١] قيامة (٧٥) آيات ٣٦ و ٣٩.