بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٤٥ - قابليت تغيير و اصلاح اخلاق و ملكات
بحثهاى تربيتى، عدهاى كه جبرى مذهباند، مىگويند اخلاق تغييرپذير نيست و عدهاى با تمسك به بعضى از اخبار و روايات، مىگويند كه اگر شنيدى كوه از جايش كنده شد بپذير؛ ولى اگر شنيدى كسى از خلقش دست برداشته، اين را قبول نكن؛ به ويژه اينكه بعضى خلقها، غريزى و طبيعىاند؛ مثلا به تجربه ثابت شده، اشخاصى كه خونشان كثيف است و دموى مزاجاند و احيانا چهرهشان تيره است و بعضا در مناطق گرمسير زندگى مىكنند، طبيعتشان تند است و عصبانىترند از ديگران؛ اما افرادى كه در مناطق سرد و مرطوب ايران هستند، از ديگران ملايمترند.
غرض اين است كه مزاج و جهات طبيعى و غريزى، گاهى در اخلاق تأثير مىگذارد؛ مثل علاقه به وطن، يا علاقه به زن، فرزند، خويشان كه چهبسا منشأ آثارى مىشود كه اين يك امر طبيعى است. مرحوم شهيد مطهرى در اين باب بحثى دارند كه بعضى از امور طبيعى، از جهتى داراى آثار مثبت و از جهت ديگر داراى آثار منفى است؛ مثلا رابطهاى كه انسان با اقوام خويش دارد، رابطه نسبى است و سبب مىشود انسان نخواهد به اقوامش ظلم شود؛ يعنى اگر بيگانهاى خواست به آنها ظلم كند، او در مقام دفاع برمىآيد؛ اما آثار منفى رابطه خويشاوندى اين است كه اگر يكى از بستگان و خويشان او مرتكب جرمى شود، ممكن است از آنها بىجهت طرفدارى كند.
ازاينرو، در اسلام در مورد آثار مثبت اين روابط طبيعى دستورهايى رسيده است؛ مثلا فرموده است قطع صله رحم نكنيد، به پدر و مادر و فرزندان احترام بگذاريد. خواست اسلام اين است كه جامعه به سرحد كمال برسد؛ به طورى كه همه خيرخواه يكديگر باشند و حقوق يكديگر را رعايت كنند. پس اسلام مىخواهد آثار مثبت اخلاق طبيعى حفظ شود؛ اما از طرف ديگر، آثار منفى را منع كرده است؛ هرچند در مورد اقوام و فرزندان و دوستان نزديك باشد. قرآن مىفرمايد: