بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٣٧ - دو داستان دربارهء غرور
خداوند و پيامبر (ص) مىفرمايد براى مردم مثل دو مردى (دو برادر) را كه براى يكى از آنها دو باغ انگور بود و آن دو باغ را به درخت خرما پيچيديم و ميان آنها كشتزار قرار داديم و اين دو باغ خوردنى (ميوهء) خود را بهطور كامل دادند و چيزى از آن را ستم نكردند - كم نگذاشتند - و ميان آن دو باغ جويى را شكافتيم.
در اين آيات خداوند سرگذشت دو برادر را بيان مىكند كه يكى از آن دو ثروتمند بود و ملك و اولاد و باغ داشت، ولى ايمان نداشت و ديگرى تهيدست بود با دلى لبريز از ايمان. آنكه ثروتمند بود، دو باغ انگور داشت كه اطراف آنها دو باغ نخل خرما بود. در فاصلهء ميان اين دو باغ هم زمين كشاورزى قرار داشت. ميوههاى باغها به اندازهاى بود كه انتظار مىرفت. علاوه بر اين، لابهلاى درختها نهر آب جارى بود.
شأن نزول: در مورد شأن نزول اين آيات، عبد الله بن عباس روايت مىكند: پادشاهى از پادشاهان بنى اسرائيل از دنيا رفت و دو فرزند از خود باقى گذاشت و براى آنها مال و مكنت و ثروت زيادى باقى ماند. فرزند اول مؤمن بود و بهرهء خود را از ارث پدر، صرف كارهاى خير كرد و ديگرى باغ و ملك فراوان تهيه كرد كه از آن جمله اين دو باغ پر درخت بود و در تفسير على بن ابراهيم قمى آمده است كه مردى توانگر دو باغ بزرگ داشت كه هركدام داراى ميوههاى گوناگون بود. او همسايهاى تنگدست و فقير داشت كه هميشه بر او افتخار و مباهات مىكرد و مال و توانايى و كسان خويش را به رخ او مىكشيد. عبد الله بن عباس مىگويد شأن نزول دوم با ظاهر مناسبتر است.
سرگذشت اين دو مرد، در سوره صافات از آيات ٥٠ تا ٦١ ذكر شده است؛ آنجا كه مىفرمايد بهشتيان در باغستان نعمتها بر تختهايى روبهروى هم نشستهاند. پس يكى از ايشان مىگويد: من در دنيا همنشينى داشتم، به من مىگفت آيا تو از تصديقكنندگان خدا و قيامتى؟ آيا وقتى ما مرديم و خاك