بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٣٣ - نقد مسلك اخلاق نسبى
مىشود اين مطلب مغالطهاى است كه از مخلوط كردن مفهوم كلمهء اطلاق و كليت و مصداق خارجى آن، سرچشمه مىگيرد.
توضيح اينكه در خارج هرچه واقع مىشود نمىشود گفت مطلق و به طور كلى حسن يا قبيح است ولى عدم وجود چنين معنايى در خارج دليل بر اين نيست كه حسن و قبح مطلق ابدا وجود خارجى ندارد چون حسن و قبح مطلق به معنى استمرار وجودى، هرگز از اجتماعات جدا نمىشود و همانطور كه اجتماعات مثل افراد استمرار دارند حسن و قبح نيز به طور مستمر و دائم وجود دارند كه اگر حركات و افعال اجتماع موافق هدف مطلوب بود كار اجتماع مىشود حسن و اگر موافق نبود كارش قبيح است.
بنابراين نمىشود اجتماعى را فرض كرد كه افراد آن رعايت عدالت اجتماعى و رساندن حقوق را به صاحبان آنها لازم ندانند و يا تأمين نيازمنديها را لازم ندانند و دفاع از مصالح جمعى را نيكو نشمرند و علومى را كه نافع در تشخيص زيان و ضرر است خوب ندانند اينها همه اصول چهارگانه فضايل اخلاقى است كه در هر اجتماعى فضيلت شمرده مىشوند و چطور مىشود تصور كرد اجتماعى در مقابل اعمال قبيح حياء و عكس العمل نداشته باشد با اينكه غيرت و حيا از شعبههاى عفت است و يا در مقابل هتك مقدسات و تضييع حق ديگران غضب و برآشفتن نداشته باشد بااينكه غيرت از شعبههاى شجاعت است و آيا ممكن است اجتماعى قناعت يعنى اكتفا به حق خود و خوددارى از تعدى به سايرين را خوب نداند و يا تواضع يعنى قدم از مقام و موقعيت اجتماعى بالاتر نگذاشتن و بر مردم بزرگى نفروختن را صفت بد بشناسد؟
خلاصه تمام فروعى كه از اصول چهارگانه اخلاق انشعاب مىيابند، از امورى هستند كه در هر اجتماعى مورد قبول و از اصول اخلاقى ثابته و غير متغير هستند.