بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٧٢ - خير و شر اضافى و نسبى
مىخواهيم، در واقع آنچه از آن گريزانيم، عدم خود يا عدم كمال خودمان است؛ مثلا اگر سنگى مىخواهد به چشم ما بخورد و آن را ناقص كند، چون چشم يكى از كمالات وجودى است و ما عدم و نابينايى آن را نمىخواهيم و اين سنگ مىخواهد منتهى به عدم چشم و بينايى ما شود، ازاينجهت براى ما بد است. ما فعلا در مقام تحليل اين بحث نيستيم و تشريح آن مجال ديگرى مىطلبد. [١]
خير و شر اضافى و نسبى
فلاسفه دربارهء خير و شر تحقيق ديگرى هم دارند كه آن را قياسى مىدانند و مىگويند وجود هر چيزى براى خودش خير است و عدمش يا عدم كمالاتش براى خودش شر است. بر اين اساس، خير و كمال هر موجودى، امرى وجودى است و عدم هر موجود و عدم كمالاتش، شر آن مىشود. اما اگر بخواهيم خير و شر موجودى را نسبت به موجود ديگر بسنجيم، در اينجا اگر اين موجود منتهى شود به عدم موجود ديگر يا عدم كمال موجود ديگر، اين موجود نسبت به آن موجود شر مىشود؛ مثلا سنگى پرتاب مىشود و سر كسى را مىشكند. اثر اين سنگ به اقتضاى طبيعتش براى آن خير است و كمال سنگ در اين است كه شدت داشته باشد و بشكند؛ اما چون منجر مىشود به شكستن سر يك نفر و كمال او را مىگيرد و نظم وجود سالم او را به هم مىزند، نسبت به او شر مىشود. اين را شر قياسى و نسبى مىگويند كه اين نيرو و قدرت شكستن نسبت به سنگ خير و نسبت به انسان سرشكسته شر است و در مقابل شرّ قياسى، خير قياسى است.
پس ملاك و ميزان خير و شر قياسى اين است كه اگر وجود موجودى، منتهى و منجر به وجود موجود ديگر و يا كمال آن شد، اين موجود نسبت به آن
[١]. براى توضيح بيشتر به كتاب عدل الهى شهيد مطهرى مراجعه كنيد.